موقعیت درازمدت ایران

Print This Post چاپ

فرهاد یزدی – نوزدهم اوت 2015

همیشه توسعه اقتصادی در گرو رشد انرژی بوده است. رشد انرژی بنوبه خود به مصرف بیش تر انرژی فسیلی وابسته بوده. هنوز اقتصادی در جهان نبوده که بدون افزایش وابستگی به نفت و گاز، به رشد ادامه دار دست یافته باشد. البته با دست آوردهای فنی، یک واحد توسعه به مقدار کم تری از انرژی نیاز دارد تا در دوران پیشین. اهمیت خاورمیانه و شاید هم بخش بزرگی از بی ثباتی آن، در گرو وابستگی جهان به نفت و گاز این منطقه می باشد. با دست آوردهای فنی در تولید انرژی از منابع دیگر که همزمان بازتولید می شوند مانند انرژی خورشیدی، باد، موج، آب و منابع دیگر و کاسته شدن از هزینه تولید همراه با جهش در استفاده از باتری های قابل شارژ که ذخیره انرژی را ممکن کرده است، تصویر وابستگی بسرعت در حال تغییر است.[1] بدون تردید مصرف انرژی در جهان افزایش خواهد یافت و همزمان سهم منابع فسیلی در ازدیاد تولید انرژی کاسته خواهد شد. سازمان جهانی نیرو برآورد می کند که در سال 2050، انرژی خورشیدی به تنهایی 50% نیاز جهان به برق را تامین خواهد کرد. اهمیت این جهش هنگامی روشن می شود که در نظر گیریم در حال حاظر تنها 22% برق از تمامی منابع غیر فسیلی تامین می شود. در سال 2013 سرمایه گذاری جهانی در منابع دیگر تولید انرژی 214 میلیارد دلار گردید که با شتاب رو به افزایش می باشد.[2]

آلودگی محیط زیست در سراسر جهان با افزایش مصرف انرژی فسیلی رابطه ی مستقیم دارد. امید است با کاستن از مصرف انرژی فسیلی، گام بزرگی در مهار شتاب آلودگی محیط زیست که تمامی جهان را تهدید می کند، برداشته شود. محرک های قوی دیگر مانند کاستن از وابستگی نفت و گاز وارداتی، کاستن اهمیت انرژی به عنوان حربه سیاسی، آرام کردن نوسان قیمت انرژی در بازارهای داخلی و خروج ارز از کشور، در راه توسعه این تکنولوژی موثر هستند که نوید پیش رفت های سریع در آینده کوتاه را می دهد. تمام این پیشرفت ها در تکنولوژی، اشاره به کم شدن نقش انرژی فسیلی و سرزمین های صادر کننده آن و آز آن میان ایران را می دهد. البته باید توجه داشت که با توسعه اقتصادی دایم در جهان تا قطع وابستگی به نفت و گاز، به زمان درازی نیاز است. جهان به مقدار زیاد امید خود را به تولید انرژی هسته ای که روزی برای آن آینده درخشانی را پیش بینی کرده بود، بخاطر مسایل ایمنی و محیط زیست و همچنین هزینه ی بالای تولید و نگاهداری، از دست داده است. جهان غرب (به ویژه آلمان و ژاپن)، شاید به استثنای فرانسه، اولویت را بر سرمایه گذاری در منابع دیگر غیر هسته ای قرار داده است. چین و هندوستان، دو وارد کننده بزرگ نفت و گاز در تمامی رشته های امکان تولید انرژی سرمایه گذاری کرده اند. اما تا اینجا که روشن شده، روی آوری به تولید انرژی هسته ای، دوران طلائی خود را پشت سر گذاشته است.

آینده ایران از این دیدگاه چگونه خواهد بود؟ در حالی که نقش استراتژیک انرژی در جهان به مقدار زیادی اهمیت تعیین کننده خود را در حال از دست دادن است و باید انتظار داشت که سهم خاورمیانه در این سراشیب استراتژیک، قابل توجه باشد. سال هاست که منطقه خاوردور و دواقیانوس آرام و هند، با رشد اقتصادی و قدرت تولید صنعتی بالاتری از بقیه جهان حرکت می کنند. این رشد گرانیگاه جهان را از خاورمیانه (در دوران جنگ سرد اتلانتیک و از دوران جنگ سرد تا چندی پیش خاورمیانه) به این منطقه منتقل کرده است. تجمع جنگ افزار، نیروی نظامی، پایگاه زمینی، ایستگاه های رادار، ردیابی و شنود قدرت های بزرگ در این دو اقیانوس متمرکز خواهد شد. رقابت میان دو غول اقتصادی، نظامی و سیاسی جهان یعنی چین و آمریکا، با وابستگی کم تر به منابع نفتی (به ویژه آمریکا)، متمرکز خواهند بود. متحدین آمریکا در منطقه، ژاپن، کره جنوبی، تایوان، استرالیا، فلیپین و سنگاپور با گرم شدن رقابت اهمیت بیش ترخواهند یافت. دیگر سرزمین های منطقه باوجود افزایش ارتباط اقتصادی با چین، به آمریکا برای امنیت خود نزدیک تر خواهند شد. به ویژه ویتنام، کامبوج و لائوس بخاطر نزدیکی جغرافیایی و رقابت دیرینه با چین، حتا امکان واگذاری پایگاه به آمریکا را غیر ممکن نخواهند دانست. همزمان روسیه براثر سال ها فساد داخلی، بلندپروازی سیاسی (تنها بخاطر توان هسته ای)، تکیه بردرآمد نفت و گاز، کنار بودن از رقابت اقتصادی جهانی و در نتیجه پس رفت در تکنولوژی و صنایع، و شاید بالاتر از همه نظام سیاسی فاسد که بردوش حمایت آلیگارشی آن جامعه (مانند بسیاری دیگر از خودکامگان دارای درآمد نفت و گاز) بنا شده، مجبور به از دست دادن هرچه بیش تر نفوذ جهانی خواهد بود. خاور آن کشور در حال حاضر روابط گسترده اقتصادی و مردمی بالاتری با چین و کره دارد تا باختر روسیه. دلیلی در دست نیست که تصور کنیم چین و کره نفوذ خود را در آن منطقه از دست خواهند داد. چین از سقوط حکومت کره شمالی براثر کودتا، جنگ میان گروه های رقیب، از همپاشی دیوان سالاری، قحطی گسترده و عوامل بیشمار دیگر، بشدت نگران است. در چنین صورتی چین (به احتمال زیاد، روسیه بازیگر موثر نخواهد بود) و کره جنوبی همراه با آمریکا از سوی دیگر، تلاش در افزایش نفوذ در خلاء پدید آمده قدرت خواهند کرد. تمامی این تحولات سیاسی – نظامی در حالی صورت خواهد گرفت که  بازرگانی میان کشورهای واقع در کرانه های این دو اقیانوس میان خود و با دیگر نقاط جهان، همچنان به رشد خود و به احتمال زیاد، با شتاب بیش تر ادامه خواهند داد. به سخن دیگر، جهانگرایی اقتصادی در حالی توسعه خواهد یافت که رقابت سیاسی و نظامی در بخشی از جهان حادتر خواهند شد.

نه خاورمیانه و نه روسیه که در جهانگرایی اقتصادی، به استثنای فروش مواد خام و به ویژه نفت و گاز، نقش موثری در این فرآیند ندارند، آسیب پذیر خواهند بود. کشورهای نفت خیز خاورمیانه، با ذخایر ارزی قابل ملاحظه (منهای ایران) با کاهش درآمد نفت و همزمان افزایش بی ثباتی که هزینه ی حفظ امنیت را بالاتر خواهد برد، بسرعت، مجبور به استفاده از اندوخته ارزی  خود خواهند شد.[3] همراه با کاهش سطح زندگی، بی ثباتی انگیزه دیگری برای خودنمایی پیدا خواهد کرد که هزینه ی حفظ امنیت را حتا بیش از این بالاتر خواهد برد. مساله مشابه دیگر میان ایران و روسیه، مربوط به ترکیب جمعیتی می باشد. به احتمال، کاهش جمعیت در روسیه، در درازمدت به روند نزولی خود ادامه خواهد داد که فشار شدید بر کاهش حتا بیش تر سطح زندگی وارد خواهد کرد. افزایش بی ثباتی در روسیه، مهار آن سرزمین گسترده را برای حکومت مرکزی، تا مرز غیر ممکن بالا خواهد برد. در ایران با وجودی که هنوز رشد جمعیت منفی نشده، اما نسلی که متعلق به دوره جهش نرخ افزایش جمعیت بودند، یعنی نسل پس از انقلاب، به مرحله ی میان سالی نزدیک و پس از چند سال همراه با افزایش طول عمر، نسبت میان جمعیت جوان تولید کننده با جمعیت بزرگ بازنشسته مصرف کننده، به زیان گروه نخست نوسان خواهد کرد.

نسبت اهمیت نفت و گاز در تولید انرژی که در سده بیستم و آغاز بیست و یکم رو به رشد بود، در حال از دست دادن نقش تعیین کننده خود می باشد. این عامل منفی درازمدت همراه با عامل منفی دیگر یعنی افزایش نسبت گروه بازنشستگان به جمعیت فعال کشور، آینده ایران را مه آلود نشان می دهد. به ویژه که باید در نظر گیریم که سال ها سازندگی مورد نیاز است تا آسیب های فراوانی که بر اجتماع، اقتصاد، سیاست و امنیت و همبستگی ملی ایران در نزدیک به سی و هفت سال نظام اسلامی براین کشور وارد شده را جبران کند، آنهم با درآمد پایین نفت.[4] پس از جبران این آسیب هاست که کشور می تواند مانند هر کشور منطقی جهان بر مبنای منافع ملی حرکت کند. نوسازی تمام نهادهای کشور که بر الگوی خودکامگی سده های میانی شکل گرفته و جایگزینی آن برپایه ی اراده ملی، نیاز به سال های دراز دارد. نباید فراموش کرد که در تمامی این دوران سازندگی، دو نیروی منفی یاد شده همچنان بر ایران فشار خواهند آورد. ایران با درآمد پایین نفت یا باید بتواند توان رقابتی خود در سطح جهانی را افزایش داده یا با خطر درازمدت کاهش سطح زندگی دست و پنجه نرم کند. توان رقابتی نیاز به اقتصادی باز، سالم و پذیرای جهانگرایی (ونه وحشت زده از آن) در راستای منافع ملی باشد. سرمایه گذاری در نیروی انسانی یعنی بالابردن سطح دانش و پژوهش در رشته های منجر به اشتغال الویت نخست را دارد.[5] یک بار برای همیشه باید یاد بگیریم که دوران تکیه برپایه ی نفت به پایان رسیده و تمام این گام ها اجباریست و راه گریز از اجرای آن وجود ندارد و هرچه زودتر، بهتر. از این رو مانع اصلی یعنی نظام اسلامی که در حال سقوط است، باید هرچه زودتر از سر راه ملت برداشته شود.

 



[1] - تولید برق از خورشید در بسیاری از کشورهای پیش رفته جهان در تمامی سطوح از خانه های شخصی تا سقف کارخانه ها، مدرسه ها، پارکیتنگ تا به صورت مزرعه به سرعت در حال گسترش است. با پژوهش در مورد باتری و افزایش امکان ذخیره نیرو، نه تنها تولید و فروش خودروی برقی گسترده شده، بلکه بزودی با سیستم بسته تولید برق از خورشید و ذخیره آن در باتری های پرظرفیت، تا حد خودکفایی مصرف کننده بوجود آمده و نیاز به شبکه سراسری برق که پرهزینه می باشد، به آن تا مقدار زیادی جذابیت خود را از دست می دهد.

[2] – https://en.wikipedia.org/wiki/renewable_energy

[3]- به احتمال زیاد، دوران احمدی نژاد، آخرین دوره طلایی قیمت نفت در بازرگانی جهانی بوده، و در درازمدت، بدون در نظر گرفتن عوامل سیاسی،  قیمت در سطح هزینه ی تولید چند میلیون بشکه آخر مورد نیاز برای حفظ توازن میان تولید و مصرف، تثبیت خواهد شد.

[4] - شوربختانه در حالی که بسیاری از نقاط جهان از آمریکای لاتین گرفته تا اروپای خاوری و به ویژه محور اقیانوس هند – آرام در حال توسعه بودند، ما در ایران به دست خود در حال ویرانی بودیم و آنهم با درآمدی ارزی که تا سال ها خواب آن را نخواهیم دید. رشد اجتماعی و فرهنگی نسبی که در این دوران به دست آمد، در مقابله با حکومت بود و نه همیاری. در نتیجه حتا رشد در این زمینه ها در مقایسه با رشد بالقوه بسیار ناچیزتر می باشد.

[5] - آموزش که به اشتغال منتهی نشود، تنها سطح انتظار را بالا می برد. بازار کار و نه حکومت با استخدام بی رویه و مخرب، باید تعیین کننده آموزش منتهی به اشتغال، باشد. باید توجه داشت که منظور از بازار کار، در سطح جهانی می باشد نه در صنایع و خدماتی که با حمایت مصنوعی حکومت و بیش تر در راستای رشوه به هواداران خود ایجاد گردیده.

Print This Post چاپ

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

نظرات بسته شده است .