بخش چهارم

 
ايران در آستانه سده بيست و يکم
 
با در نظر گرفتن شاخصه‌ها و روند تحولات جهاني در آغاز اين سده و مقايسه آن با سده بيستم، دلايلي براي خوش‌بيني در سطح جهان وجود دارد.
از امکان جنگ بين نيروهاي درجه يک جهاني  بسيار کاسته شده و در نتيجه، درگيري جنگ جهاني ديگر در ديدرس نيست. نظام استعماري که در آغاز سده بيستم بر بخش بسيار بزرگ جهان سايه انداخته بود، آن طور که مي‌شناسيم، ديگر وجود ندارد. توسعه اقتصادي و بازرگاني جهاني تنها در انحصار قدرت‌هاي پيش‌رفته جهان نيستند. از تعداد حکومت‌هاي خودکامه به شدت کاسته شده و نظام مردم‌سالاري در خطر نابودي قرار ندارد. جهاني شدن اقتصاد، نويد راه‌حل عملي مبارزه با نداري در پهنه گيتي را ارايه داده است.
در حالي که زمينه اميدوار کننده‌اي در سطح جهان گسترده شده، ايران با تمام امکاناتي که در اختيار داشت و دارد، در مقام مقايسه، پس از يک سده، در همان مکان غم‌انگيز پيشين ايستاده است. امنيت کشور به شدت شکننده، امنيت فردي در رابطه با حکومت به شدت ضربه پذير، دادگستري تا مقدار زياد در زير نگين روحانيون و پايه‌هاي نظام مردم‌سالاري به همان سستي يکصد سال پيش است. اقتصاد کشور زير نگين طبقه چپاول‌گر حاکمه و متحدان آن است که سهمي نيز به محافظان مسلح نظام، پرداخت مي‌شود. فساد حکومتي به همان شدت و گستردگي يکصد سال پيش ادامه دارد.
نگاهي بر هدف‌ها و موقعيت استراتژيک ايران مي‌افکنيم.
 
آزادي و استقلال
در يکصد سال گذشته، ايران در جستجوي دست‌يابي هم‌زمان به دو هدف اساسي «آزادي و استقلال» بوده است.[94] با اين که در پاره‌اي از مواقع يکي از هدف‌ها به دست آمده، اما ايران هيچ‌گاه نتوانسته به اين دو هدف توام دست يابد. در بخش دمکراسي در باره آزادي صحبت شد. در نبود آزادي در داخل کشور، حکومت تاکيد را بر استقلال گذارده است. اکنون اين سئوال مطرح است که استقلال چيست؟
تا حد بسيار زيادي اين احساس در ايران جا افتاده است که استقلال، مترادف با خارجي ستيزي است. در نتيجه هرچه فرياد مرگ بر اين کشور و يا آن کشور بلندتر باشد، استقلال کشور خود را بهتر به نمايش گذارده است. در نبود دليل قانع کننده ديگري در مخالفت مستمر با آمريکا، شايد جمهوري اسلامي، با هدف کسب حمايت عمومي، بدين وسيله مي‌خواسته استقلال خود را به نمايش بگذارد. شايد هم اين واکنش ايران در مقابل مداخله، تحقير و دست‌اندازي کشورهاي خارجي در دويست سال گذشته باشد.
اما استقلال چيزي بيش از شناخت، تعيين و حرکت در راستاي منافع بلندمدت ملي نيست. منافع ملي، حرکت بسوي دست‌يابي به هدف‌هاي ملي است که بوسيله اراده ملي (يا مردم‌سالاري) تعيين و مشخص مي‌شود. بالاترين هدف هر کشور، امنيت ملي آن است. امنيت ملي ايران، در سايه همبستگي تاريخي که ملت ايران را به وجود آورده، در درازاي هزاران سال تامين گرديده است. همبستگي تاريخي، سرنوشت افراد و اقوام را به يک ديگر ارتباط داده و منافع فردي را هم‌سو با منافع ملت مي‌داند. براي حفظ و گسترش اين تفاهم به دست آمده، ملت بايد احساس کند که در تعيين هدف‌هاي ملي تصميم گيرنده نهايي است. در غير اين صورت بتدريج همبستگي سست شده و جاي خود را به جستجو براي گزينه‌هاي ديگر مي‌دهد. دمکراسي ليبرالي که حقوق فردي و همگاني را تضمين مي‌کند، تنها راه حفظ و گسترش همبستگي ملي و در نهايت امنيت ملي است.
امنيت ملي در درازمدت در گرو توسعه قابل لمس و هم‌زمان مردم‌سالاري، اقتصاد و توان نظامي است. توسعه و افزايش توان يکي از سه عامل گفته شده، بدون همراهي دو عامل ديگر، تضميني بر دوام امنيت آن جامعه نخواهد بود. در حکومت‌هاي خودکامه که اصل اراده ملي درهم شکسته شده و اولويت حفظ نظام جانشين آن گرديده است، حتا اگر در زمان‌هايي اقتصاد جامعه داراي دست‌آوردهاي قابل ملاحظه‌اي نيز باشد، در دارزمدت توسعه اقتصادي با بحران روبرو شده و سير نزولي در پيش خواهد گرفت. در اين جوامع، اراده ملي نقش اول در تعيين سياست‌هاي کلان کشور را بعهده نخواهند داشت و اقدامات حکومت در جهت تضمين منافع نظام مي‌تواند به سياست‌هاي ماجراجويانه در جهت خلاف منافع ملي، منجر گردد. در اين جوامع، تنها راه باقي مانده، افزايش توان نظامي و برقراري اهرم‌هاي کنترل جامعه است. نمونه‌هاي بسيار که بارزترين آن فروپاشي امپراتوري شوروي است، بيهوده بودن چنين سياستي را روشن مي‌کند. امپراتوري شوروي که از سواحل اقيانوس آرام تا قلب اروپا گسترده بود، با داشتن بيش‌ترين زرادخانه اتمي، هزاران موشک و بمب افکن، نيروي دريايي و زرهي سهمگين و سه ميليون نفر زير پرچم، براثر جنگ از هم نپاشيد. اين نيروي نظامي، از حمايت دو عامل ديگر برخوردار نبودند و در نتيجه بسيار شکننده. در درازمدت توان نظامي، قادر به تضمين امنيت ملي شوروي نگرديد. نه تنها تمامي کشورهاي تحت کنترل آن امپراتوري در اروپا از بين رفت، اتحاد جماهير شوروي به 15 کشور مستقل تقسيم شد.
حکومت‌هاي خودکامه با قراردادن بالاترين اولويت بر حفظ رژيم، تهديدي جدي بر امنيت ملي کشور هستند. آنان کوشش مي‌کنند که دوام رژيم را با بقاي کشور پيوند زنند. بدين ترتيب با از دست دادن هرچه بيش‌تر مشروعيت در داخل و خارج کشور، با افزايش احتمال از دست دادن قدرت، به همراه خود امنيت ملي را نيز به مخاطره مي‌اندازند. براي اجراي چنين امري نياز شديد دارند که ملت را به اين باور برسانند که استقلال آنان، رشگ کشورهاي خارجي را برانگيخته و آنان را وادار به واکنش در مقابل چنين استقلالي کرده است. پس نياز دارند که هر روز با صدايي هرچه رساتر آهنگ مرگ بر… را سر دهند. پرسشي که هيچ‌گاه مطرح نمي‌گردد اين است که اين چگونه استقلالي است که منافع ملي را برآورده نمي‌کند؟
سرزميني که برآن اراده ملي حکم روايي نکند، استقلال هم ندارد. استقلال در جامعه غيرآزاد، به نمايش کور نفرت مشت‌هاي گره کرده، گروه کف بر لبان، تبديل مي‌شود. سرابي از استقلال به نمايش گذارده مي‌شود که در انتهاي آن از منافع ملي خبري نيست.
آيا کشورهايي که هر روزه در حال بالا بردن سطح زندگي و گسترش آزادي ملت خود هستند و بدين جهت کوشش مي‌کنند که با تمام کشورهاي جهان و به ويژه با آنان که امکان اثر گذاري بيش‌تري دارند، روابط دوستانه سياسي و بازرگاني ايجاد کنند، آزاد نمي‌باشند؟ آيا آنان که از درگير شدن در جنگ بي‌نتيجه و زيان آور پرهيز مي‌کنند داراي استقلال نمي‌باشند و در عوض افرادي مانند صدام حسين که غير از مرگ، ويراني و اشغال کشور ارمغان ديگري بهمراه نمي‌آورند، داراي استقلال هستند؟ آيا کره جنوبي و يا تايوان که تا حد زياد با تکيه به نيروي نظامي خارجي، هر روزه و به سرعت سطح زندگي ملت را بالا برده، غيرمستقل هستند يا حکومت کره شمالي که بر ويراني هرچه بيش‌تر يک جامعه به شدت ندار و عقب افتاده، نظارت مي‌کند؟
آيا کشورهايي که هر روزه در حال بالا بردن سطح زندگي و گسترش آزادي ملت خود هستند و بدين جهت کوشش مي‌کنند که با تمام کشورهاي جهان و به ويژه با آنان که امکان اثرگذاري بيش‌تري دارند، روابط دوستانه سياسي و بازرگاني ايجاد کنند، آزاد نمي‌باشند؟ آيا آنان که از درگير شدن در جنگ بي‌نتيجه و زيان‌آور پرهيز مي‌کنند داراي استقلال نمي‌باشند و در عوض افرادي مانند صدام حسين که غير از مرگ، ويراني و اشغال کشور ارمغان ديگري بهمراه نمي‌آورند، داراي استقلال هستند؟ آيا کره جنوبي و يا تايوان که تا حد زياد با تکيه به نيروي نظامي خارجي، هر روزه و به سرعت سطح زندگي ملت را بالا برده، غير مستقل هستند يا حکومت کره شمالي که بر ويراني هر چه بيش‌تر يک جامعه به شدت ندار و عقب افتاده، نظارت مي‌کند؟
براي تعيين استقلال تنها يک راه سنجش وجود دارد و آن هم استفاده از محک منافع درازمدت ملي است. بدون آزادي، يعني بدون برقراري مردم‌سالاري، مشخص کردن منافع ملي درازمدت مي تواند مخدوش شود.
بدون دليل نيست که ملت ايران در يکصد سال گذشته خواستار دست‌يابي هم زمان هردو هدف بوده است.
 
موقعيت ايران در منطقه در آغاز سده بيست و يکم
اکنون با اين پرسش روبرو مي‌گرديم که واکنش ايران در برابر مشخصه‌هاي سده بيست و يکم که در بخش‌هاي پيشين ذکر گرديد، چگونه است؟ آيا اين کشور توانسته با درک صحيح آن چه در جهان روي ميدهد، خود را تطبيق داده و تا جايي که ممکن است از آن بهره‌برداري کند؟
بايد گفت که در مقابله با سه مشخصه اصلي جهان، واکنش ايران در جهت مخالف روند حاکم بوده است. در نتيجه نمي‌توان انتظار داشت که در غياب يک تجديد نظر اساسي، ايران بتواند بر امنيت ملي افزوده و از شرايط موجود در راستاي منافع ملي، استفاده کند. چون در واکنش به مشخصه‌هاي تعيين کننده جهاني، ايران در جهت عکس روند تحولات حرکت مي‌کند، راهي به جز افزايش بر مسايل و مشکلاتي که بايد با آن دست و پنجه نرم کند، ندارد. افزايش مشکلات که حکومت خود ايجاد کننده آن است، با ساختار غيردمکراتيک نظام، قابل حل نخواهند بود و در نتيجه توازن نظام را هر روزه متزلزل‌تر مي‌کنند. به سخن ديگر، خود حکومت به وجود آورنده زنجيرهايي است که آزادي عمل نظام را هر روزه محدودتر مي‌کنند.
براي اين که بتوان مساله را شکافت، نخست لازم است که شرايط سياسي، نظامي و اقتصادي جهان و منطقه را در رابطه با ايران، نظر گيريم.
از زمان انقلاب اسلامي تا کنون جهان با تحولات اساسي روبرو شده است. اين تحولات اساسي در سطح جهان، شرايط بالقوه تاريخي‌اي به ملت ايران در جهت تحکيم امنيت ملي، گسترش دايره منافع و نفوذ و درنتيجه افزايش قدرت در منطقه، ارايه کرده است.
براي اولين‌بار، از اوايل سده هژدهم ميلادي (اعلان جنگ پترکبير)، تهديد دايم، دست‌اندازي و مداخله مستقيم و غير مستقيم، زور گويي و باج خواهي، روسيه و خلف آن شوروي، از سر ايران رفع شده است. با ايجاد کشورهاي مستقل در قفقاز و آسياي ميانه که همگي داراي سابقه تاريخي و فرهنگي با ايران هستند، نه تنها مرز خاکي با روسيه از ميان برداشته شد، بلکه  امکان گسترش نفوذ درآن کشورهاي تازه استقلال يافته، افزايش بسيار يافت. بايد بخاطر داشته باشيم که تمامي اين دوران بيش از 250 ساله هم مرزي با روسيه، آن کشور نه تنها بخش‌هاي بزرگي از سرزمين ايران را جدا کرد، بلکه خطر اشغال دايمي ايران و يا دست کم تجزيه بخش‌هاي ديگري از آن کشور، خطري واقعي و هميشگي بود. قدرت، نفوذ و مداخله روسيه و شوروي (همراه با قدرت استعماري ديگر يعني انگلستان)، سد مهمي در راه توسعه سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران بود. براي اولين بار پس از اين مدت دراز، کشورهاي حايل ميان ايران و روسيه ايجاد شده و در نتيجه تهديد مستقيم آن کشور از ميان برداشته شده است. نشيب قدرت نظامي روسيه در اين مدت، امکان دست‌اندازي آن کشور به سرزمين‌هاي جنوبي خود در آينده را، بشدت کاهش داده است.
مساله اصلي امنيتي پيش‌روي روسيه، قدرت اقتصادي و نظامي چين در مرزهاي جنوب شرقي آن کشور است که تا مقدار زيادي منابع نظامي آن کشور را به آن سوي گسيل خواهد داد. به نظر مي‌رسد که عدم اطمينان امنيتي در روابط بين آن دو تا سال‌ها حاکم باشد. اگر همکاري اقتصادي و بازرگاني قابل ملاحظه بين اين دوکشور ايجاد شود، مي‌تواند باعث کاهش عدم اطمينان در اين روابط باشد. از سويي، روسيه سياست جلب حمايت هند، براي فشار بالقوه به مرزهاي چين را در پيش خواهد گرفت و از سوي ديگر، تمايل خود را براي نزديک شدن به غرب و نوعي قرار داد دفاعي روشن خواهد کرد. تمامي اين اقدامات از فشار احتمالي آينده روسيه به ايران خواهد کاست. به موازات اين تحول امنيت ملي ايران به ميزان شديدي تقويت شده است.
در خاور و باختر ايران، به خاطر اقدامات نظامي آمريکا، دو حکومت سراپا دشمن ايران از ميان برداشته شده‌اند. به نظر نمي‌آيد که با تحولات داخلي که در افغانستان و عراق در حال شکل گرفتن است، خطري بيش از آنچه حکومت طالبان و صدام بودند، در آينده نزديک، براي ايران ايجاد کنند. تنها در صورتي که در عراق جنگ داخلي تمام عيار درگيرد، امکان زيادي دارد که ايران نيز به طور جدي درگير مساله‌اي درازمدت در آن سرزمين گردد. در آن صورت امکان درگيري با قدرت‌هاي ديگر منطقه مانند ترکيه و عربستان و حتا سوريه و نيروهاي خارج از منطقه بسيار زياد خواهد بود. چنين تحولي نيروهاي کشور را به شدت فرسوده و ناتوان خواهد کرد. اما از سوي ديگر مي‌توان اميدوار بود که در اين دو کشور همسايه ايران، دو دولت به نسبت منطقي که خواهان ماجراجويي در منطقه نباشند، شکل گيرد. به نظر مي‌رسد که چنين تحولي، امکان بيش‌تري داشته باشد تا روند نخست.
ترکيه با تلاش در راه پيوستن به اتحاديه اروپا، نويد مرزهاي آرامي در باختر ايران را مي‌دهد. پيوند با اروپا امکان بيش‌تري براي توسعه اقتصادي و به ويژه انساني، در اختيار ترکيه قرار مي‌گذارد. در نتيجه اين تحولات، نقش ترکيه به عنوان عامل ثبات در منطقه پر رنگ‌تر خواهد شد. نقش مثبت اروپا با تکنولوژي بسيار پيش‌رفته و نظام‌هاي سياسي ليبرال دمکرات، در توسعه اقتصادي و سياسي ايران، براثر هم مرزي با ترکيه و به واسطه آن با  اروپا، تعيين کننده خواهد بود.
در خاور ايران، پاکستان در فاصله بسيار نزديک به مرز ايران سلاح هسته‌اي آزمايش کرده است. ايران با منابع عظيم نفت و گاز، براي کشور 145 ميليوني پاکستان با درآمد سرانه حدود 400 دلار مي‌تواند بسيار فريبنده باشد. براين عامل، قدرت تندروهاي مذهبي و حکومت خودکامه در پاکستان را بي افزاييم، روشن است که ايران با تهديد بسيار جدي روبروست.[95]  
هندوستان کوشش مي‌کند که روابط تيره خود با پاکستان را پس از 50 سال پر تلاطم، بهبود بخشد. هر دو کشور براي بهبود وضع اقتصادي خود به اين آرامش نياز دارند و به نظر مي‌رسد که نه تنها اين نياز بوسيله هر دو کشور درک شده است، بلکه مقدمات چنين اقدامي آماده شده است.
در چند سال گذشته، هندوستان نه تنها در راه بهبود روابط خود با پاکستان گام‌هاي بلند برداشته، بلکه توانسته با دو قدرت بزرگ‌تر، چين و آمريکا نيز روابط دوستانه‌اي برقرار کند. براي هندوستان اولويت، توسعه اقتصادي است. روابط دوستانه با اين دو قدرت بزرگ جهان براي اقتصاد هندوستان، درجه اول اهميت را دارد. بايد انتظار داشت که همکاري اقتصادي هندوستان با هر دو کشور در حال گسترش باشد. طبق گمان زني‌ها که برپايه نرخ رشد اقتصادي، جمعيت و ديگر داده‌ها انجام شده است، اين سه کشور، سه اقتصاد بزرگ جهان در نيمه اين سده خواهند بود. از يک سو، همکاري اقتصادي چه از نظر سرمايه‌گذاري و چه از نظر بازرگاني، تنها در سايه آرامش و صلح مي‌تواند گسترش يابد. اين پيوستگي اقتصادي تبديل به عامل موثر حفظ ثبات خواهد شد. از سوي ديگر، هم چين و هم هندوستان، براي توسعه اقتصادي، هر روزه به مواد خام و دسترسي به منابع انرژي نياز بيش‌تري پيدا مي‌کنند. اين افزايش شديد تقاضا براي انرژي، رقابت شديدي که ميان کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه براي دسترسي به منابع مطمئن انرژي وجود دارد، را حتا شديدتر خواهد کرد. اين امر خود مي‌تواند به عنوان کانوني متلاطم براي تنش آفريني در آينده باشد. بدين ترتيب، صلح در جهان، در رابطه با سه قدرت بزرگ و به ويژه در گرو درجه رقابت و تحمل، دو قدرت چين و آمريکا در آينده خواهد بود. اين دو کشور مصرف کننده اصلي انرژي و هم زمان به احتمال زياد، دو نيروي برتر نظامي در سطح جهان خواهند بود.
 سه کشور آمريکا، چين و هندوستان، مي‌توانند در آينده دور ايران و نقشي که آن کشور در منطقه بازي خواهد کرد، بيش‌ترين اثر را داشته باشند. اما در آينده نزديک، آمريکا هم چنان نقش تعيين کننده خود را حفظ خواهد کرد. به نظر مي‌رسد، که دست کم تا ده سال آينده، چين، هندوستان همراه با روسيه، برتري نظامي آمريکا را پذيرفته و با استفاده از مزاياي آن، بيش‌ترين نيروي خود را در راه گسترش روابط اقتصادي صرف کنند. در نتيجه بايد انتظار داشت، تا جايي که به قدرت‌هاي بزرگ جهاني مربوط مي‌شود، صلح و ثبات برقرار باشد و شبح جنگ تنها به قدرت‌هاي درجه دوم و سوم و مبارزه با تروريسم محدود گردد.

بخت از دست رفته
اکنون مي‌توان واکنش ايران را در مقابل سه مشخصه جهان، آن گونه که هست و آن گونه که بايد باشد، را بسنجيم و روشن کنيم که در چه موقعيتي قرار گرفته‌ايم.
 
1ـ جدال با قدرت آمريکا
تحولات داخلي ايران، نه تنها بخت اين سرزمين براي بهره‌برداري از موقعيت نادر تاريخي که فروپاشي شوروي، در هم شکسته شدن حکومت صدام و طالبان، فراز اقتصادي چين و هندوستان فراهم آورده بود، را نابود کرد، بلکه اين سرزمين را با چالش‌هاي مهلک جديد که از نظر ملت ناخواسته و بدون هيچ دليل منطقي است روبرو کرده است.
در گيري بدون دليل با آمريکا، که در دوران حکومت جمهوري اسلامي به تنها ابر قدرت جهاني تبديل شده، مرزهاي ايران، اگر نه به طور کامل، بخش بسيار بزرگ آن در جنوب، خاور و باختر را با تهديد مستقيم آن کشور روبرو کرده است. به واسطه پايگاه‌هاي آمريکا در ترکيه و آسياي ميانه و نفوذ شديد آن کشور در منطقه قفقاز و پاکستان، ايران به طور غيرمستقيم در محاصره کامل آمريکا در آمده است. در تاريخ بسيار دراز ايران، به طور حتم هيچ‌گاه مرزهاي اين کشور به اين گستردگي در محاصره يک قدرت خارجي بسيار نيرومندتر[96] نبوده است. از اين نظر، امنيت ملي ايران به شدت به خطر افتاده است.
در مقايسه با سال‌هاي 80 ميلادي که هنوز اتحاد شوروي پا برجا بود و نيروهاي ارتش سرخ در افغانستان مستقر بودند و هم زمان ايران درگير يک نبرد مخرب با عراق بود و از ياري نظامي و سياسي آمريکا محروم، موقعيت کنوني شايد نمايانگر دوران آرامش نسبي براي ايران باشد. دست‌کم، ايران در حال حاضر با تهديد از جانب آمريکا که کشوري است بر پايه دمکراسي، روبروست و ديگر دو قدرت غير دمکرات شوروي و عراق، اين کشور را تهديد نمي‌کنند. حتا مي‌توان ادعا کرد، که در صورت وجود يک حکومت منطقي درايران که منافع کشور به طور حتم در درجه دوم منافع رژيم (آن چنان که رهبران آن برداشت مي‌کنند) قرار نمي‌گرفت، به احتمال زياد نيازي نبود که نيروهاي آمريکا در همسايگي ايران در عراق و افغانستان حضور داشته باشند. در چنين شرايطي قدرت سياسي، اقتصادي و نظامي ايران، امکان به حکومت رسيدن طالبان در افغانستان و بلندپروازي صدام در عراق را نمي‌داد و در نتيجه انگيزه‌اي براي مداخله نظامي آمريکا به وجود نمي‌آمد.
در هر حال، چنين فرصت طلايي تاريخي از دست رفت. در سال‌هاي آغازين سده بيست و يکم، ايران کشوري است ضعيف، منزوي، با درآمد سرانه پايين. از سوي ديگر سايه درگيري‌هاي داخلي و تجاوز آمريکا بر اين سرزمين حضور دايم دارد.
ايران که مي‌توانست به قدرت درجه اول در خليج فارس و به يکي از بازيگران اصلي در کشورهاي خاوري و باختري درياي مازندران تبديل شود، در تمامي موارد با سد توان نظامي، سياسي و اقتصادي آمريکا روبرو شده و در تمامي موارد ديگر رقبا به هزينه ملت ايران، برنده بوده‌اند. در خليج فارس ايران با ناوگان نيرومند و پايگاه‌هاي زميني آمريکا روبرو است و داراي هيچ‌گونه اختيار عملي نيست. در آسياي ميانه چين، روسيه، ترکيه و آمريکا برگ برنده را در اختيار دارند. در منطقه قفقاز روسيه، ترکيه و آمريکا پيشتاز مي‌باشند.
در حوزه نفتي درياي مازندران، روسيه، قزاقستان و جمهوري آذربايجان که به نظر مي‌رسد به زودي ترکمنستان نيز به آنان بپيوندد، در مراحل نهايي بلعيدن منابع نفت و گاز اين منطقه به هزينه ايران هستند. بر مبناي قرارداد‌هاي 1921 و 1940 ميان ايران و شوروي، دو طرف داراي حاکميت و مالکيت 50 ـ 50 بر اين دريا بودند. بر اثر زبوني موقعيت ايران در سطح جهاني و نبود هيچ متحد داراي ارزش، به نظر مي‌رسد که تنزل سهم ايران به 13 درصد در عوض 50 درصد، امري باشد حتمي. جمهوري اسلامي براي دريافت راي ممتنع روسيه در شوراي حکام انرژي اتمي، بدون سروصدا در حال تسليم نهايي است.[97]
البته تضميني وجود ندارد که اگر روابط ايران و آمريکا در حد معقول و در استاندارد جهاني بود، وضعيت کنوني ايران از سهم منابع نفتي درياي مازندران، مي‌توانست بسيار مناسب‌تر باشد. اما يک نکته روشن است که در صورت نبود دشمني شديد با آمريکا، ايران نيازي به دادن رشوه سياسي به روسيه احساس نمي‌کرد. مساله اتمي ايران، براي روسيه به عاملي براي کسب امتياز از غرب و باج خواهي هرچه بيش‌تر از ايران، تبديل شده است. تجربه ساليان دراز ثابت کرده است که روسيه نمي‌تواند متحد قابل اتکايي براي ايران باشد.
در حقيقت ايران در حال حاضر هيچ متحد قابل اتکايي ندارد. سوريه تنها کشوري که نظام مي‌تواند به عنوان متحد در منطقه از آن يادي نمايد، در وضعيت حتا مشکل‌تري از ايران قرار دارد. غرب فشار بر حکومت سوريه را، بخاطر هراس از ايجاد هرج و مرج در اين نقطه از جهان، تا نقطه سقوط افزايش نمي‌دهد. سوريه بيش از آن که بتواند به ياوري نظام اسلامي برآيد، خود نياز به دريافت کمک دارد.
 
2ـ دمکراسي و اقتصاد باز
وقايع يک سال گذشته در ايران، خوش‌بيني اندکي اگر براي اصلاح رژيم وجود داشت، را از ميان برداشت. رژيم که تمامي مکانيسم مصالحه و افزايش همبستگي ملي را درهم شکسته است، چاره‌اي به غير از حرکت به سوي افزايش راديکاليسم ندارد. هر شکست در عرصه داخلي و جهاني که نتيجه مستقيم تناقضات در سرشت نظام و در مقابله با ملت مي‌باشد،  به ناچار گامي به سوي تندروي خواهد بود. اگر گه گاه کوششي در راه اصلاح نظام از درون انجام مي‌گيرد، روشن است که ره به جايي نخواهد برد و امري کوتاه‌مدت خواهد بود و چنين حرکاتي ناگزير به شکست منجر خواهد شد.
در عرصه اقتصادي، وضعيت با وجود درآمد بسيار قابل ملاحظه نفت که هديه ايست طبيعي و نه نتيجه تلاش ملت و نه دستاورد حکومت، هر روزه وخيم‌تر مي‌گردد. بيکاري و کم‌کاري به يک بيماري مزمن و غير قابل درمان تبديل شده است. تورم، بلاي مزمن ديگر، هر روزه با کاستن از قدرت خريد طبقات کم درآمد، اختلاف طبقاتي را عميق‌تر مي‌کند. همراه با مداخله روز افزون حکومت در اقتصاد، فساد نيز ابعاد گسترده‌تري به خود گرفته، تا حدي که به بخش جدا نشدني از اجراي امور روز مره بدل شده است. مصائب اين فجايع اقتصادي تنها نسل کنوني را در بر نخواهد گرفت بلکه نسل‌هاي آينده نيز از سطح پايين‌تر تکنولوژي و اقتصادي که به ارث خواهند برد در آينده متضرر خواهند شد. تنها آينده نسل کنوني نيست که به سرقت رفته است.
    
3ـ جهاني شدن اقتصاد
درست در لحظاتي که بيش‌تر کشورهاي جهان با درک صحيح از تحولات جهاني با بهره‌برداري از نيروي انساني و آنچه امکانات جغرافيايي و سرزميني در اختيار آنان قرارداده است، در حال توسعه سريع اقتصادي هستند، ايران جهت عکس را در پيش گرفته است. نيروي انساني بسيار قابل و منابع نفت و گاز بسيار قابل ملاحظه و موقعيت استراتژيک کشور، امکانات بالقوه‌اي در اختيار اين سرزمين قرار داده که مورد رشگ بسياري از کشورهاي جهان است. ايران تنها سرزميني است که با هر دو منبع بزرگ انرژي جهان در خليج فارس و درياي مازندران هم مرز است. ايران، نزديک‌ترين و ارزان‌ترين و در درازمدت، امن‌ترين راه صادراتي که کشورهاي آسياي ميانه براي صادرات نفتي خود در اختيار دارند، را ارائه مي‌کند. امکانات سرمايه‌گذاري در اين سرزمين بسيار وسيع است. متحدان طبيعي ايران، يعني کشورهايي که خواهان حمايت از استقلال و آرامش اين سرزمين بوده و تمايل و قابليت، سرمايه‌گذاري و انتقال تکنولوژي به اين سرزمين را دارند، امروز کشورهاي قدرتمند در سياست جهاني را تشکيل مي‌دهند.
چنانچه گفته شد، ساختار سياسي و حقوقي هر کشور بالاترين اثر را بر رشد اقتصادي مي‌گذارد. ساختار حقوقي و سياسي ايران به شدتي هراس‌آور است که با تمام امکانات بالقوه براي سرمايه‌گذاري که ارائه مي‌کند، خواهان و داوطلبي ندارد. 
 
*  *  *
تمامي اين ناکامي‌هاي سياسي و گذراندن يک دور باطل يکصد ساله در حالي اتفاق افتاد که توسعه انساني ملت ايران در يکصد سال گذشته بسيار چشم‌گير بوده است. اين جاست که عمق فاجعه به طور کامل روشن مي‌شود و همزمان ما را با  پرسش دلايل اين ناکامي روبرو مي‌کند. اگر سرمايه انساني، منابع طبيعي و موقعيت استراتژيک براي ايران فراهم بوده، چه شده که اين کشور هنوز پس از يک صد سال در حال درجا زدن است؟
دلايل هر چه باشد، عدم توسعه حقوق بشر، مردم‌سالاري، جامعه مدني يا هر عامل ديگر، بايد بتوانيم مساله را از خود آغاز کنيم و به دنبال عوامل خارجي نباشيم. شايد ايران به مرحله‌اي از رشد رسيده باشد که براي يافتن ريشه‌هاي بيماري، به جستجو در داخل جامعه خود به پردازد. شايد اين باور ريشه گرفته باشد که براي درمان دردها ديگر به دنبال منجي، نه در آسمان و نه در روي زمين نگردد، بلکه با تمام توان در تثبيت نظام مردم‌سالاري با تمام تضمين‌ها و مکانيسم محدوديت قدرت، بکوشد. 
 
 
 
پی‌نوشت
 ــــــــــــــــ

[1] – Kennedy, Paul, The Rise and the Fall of the Great Powers, New York, 1987, pp. 244
[2] – همين منبع، صفحه 171
[3] – Foreign Affairs September/October 2005, p. 28
[4] – http://news.yahoo.com/s/nm/2005607/ts_nm/arms_spending_dc
[5] – US Department of Defense, National Defense Budget Estimate for the Year 2004,pp. 206-07, 216-17
[6]  - از گفته‌هاي Allen E. Goodman رئيس موسسه  Institute of International Education نقل از Freedman, Thomas, The World is Flat, New York, 2005. pp.244
 
[7] – مجله اکونوميست 10 سپتامبر 2005
[8] – - Science and engineering Indicators, 2002, Arlington, Virginia
[9] – Science and engineering Indicators, 2005, Arlington, Virginia
[10] – UN, World Development Indicators, 2002. p. 320
[11]-   The Economist, World in Figures, London, 2004 edition
[12] – http://www.census.gov/foreign-trade/statistics/
[13] – براي سال 2005 برآورد مي‌گردد که موازنه منفي بازرگاني با چين به رقم 200 ميليارد دلار برسد.
[14] – http://www.cbo/gov

http://www.kowaldesign.com/budget/percentages.html-15

[16] – Niall Ferguson, Cowboys and Indians, New York Times, May 24, 2005
[17] – حمله به افغانستان، که براثر وقايع سپتامبر 11 آغاز گرديد، به خودي خود داراي مشروعيت در داخل آمريکا و تا مقدار زياد کشورهاي خارجي بود.
 
[18] – Pollack, Kenneth, How Sadam Misread the United States, in The Iraq War Reader, Micah L. Sifry and Christopher Cerf, ed., New York, 2003, pp76-85
 
[19] – Foreign Affairs, March/April 2004, pp 71
[20] – اين رقم از جدول‌هاي مختلف 2005 World Development Indicatorsمحاسبه شده است.
[21] – The Economist, September 25, 2004
[22] – The Economist, March 15, 2003, p. 91, Quoted in Ferguson, Niall, Colossus, New York, 2004, p.243
[23] – Dominic Wilson and Roopa Purushothaman, Dreaming With BRICs, The Path to 2050, Goldman Sachs, 2003
 
[24]- James F. Hoge, Jr., Global Power Shift in Making, Foreign Affairs, July/August 2004, pp. 2
[25] – Zheng Bijian, China’s “Peaceful Rise” to Great-Power Status, Foreign Affaris, September/Oct. 2005, pp. 18 نويسنده داراي مقام بالا در حزب و دانشگاه چين است.
 
[26] – سناريوهاي ذکر شده تنها «امکان» وقوع را نشان مي‌دهد و يک و چند حالت مي‌توانند همزمان اتفاق بي‌افتند.
[27] – 2005 World Development Indicators, World Bank, Washington D.C. 2005, pp. 216
[28] – Brezezinski, Zbigniew, The Choice, New York, 2004, pp.128
[29] – Emmott, Bill, 20:21 Vision, New York 2003, pp. 91
[30] – Vancouver Sun, June 30, 2005
[31] – منبع: World Tourism Organization, Madrid, Year book of Tourism Stattistics
[32] -20:21 Vision, pp. 49
[33] – Organization for Economic Cooperation and Development: Economic Report of the President, February 1996.
 
[34] – Economist, Survey of the European Union, September 25, 2004
[35] — منبع: Krugman, Paul and Obsterfeld, Maurice, International Economics, Theory and Policy, Fifth
[36] – 2005 World Development Indicators, pp. 191                                
 [37]- Wang Jisi, China’s Search for Stability With America ,Foreign Affairs, September/October 2005, pp. 40
 
[38] – Rummel, R. J. , Death by Government, Transaction Publishers, 1994
[39] – ارقام و رده‌بندي تمامي از گزارش‌هاي مختلف خانه آزادي مانند Democracy’s Century و Freedom in the World 2005 گرفته شده است.
 
[40] – در قانون اساسي آمريکا که اکثريت بزرگ نويسندگان آن مذهبي بودند، نام خدا ذکر نگرديده است.  اين امر دلالت بر «ضد مذهب» بودن نويسندگان آن نمي‌کند بلکه مکان مذهب که امريست خصوصي، را در زندگي اجتماعي روشن مي‌کند.
 
[41] – از ليبراليسم به معناي کلاسيک آن استفاده شده است و نه آنچه اين روزها در مطبوعات آمريکا تبيين می‌شود که اشاره به مداخله بيش‌تر دولت در امور و به ويژه در حوزه اقتصادي دارد در مقابله با محافظه‌کاران که خواستار دولت کوچک‌تر و خدمات و مداخله کم‌تر دولت هستند.
 
[42] – براي بحث جامع و دقيق دراين باره رک: Fukuyama, Francis, State Building, New York, 2004, pp 6-23
[43] – همان، صفحه 19
[44]- در بسياري از حکومت‌هاي خودکامه، برخي از اين تشکيلات به عنوان بازو و هم زمان به عنوان نهاد جيره خوار حکومت وجود دارند. وظيفه آن صحه گذاردن به سياست‌هاي حکومتي و اجراي برخي از خواست‌هاي آنان مي‌باشد.
 
[45] – ر. ک. Zakaria, Fareed, The Future of Democracy, New York, 2003
[46] – در اين مورد تنها اشاره به آزادي سياسي است. در موارد بسياري، چنانچه نوشته‌هاي ارزنده بسياري روشن کرده‌اند، اقدامات رضا شاه در راستاي خواسته‌هاي مشروطيت بود. به عنوان نمونه ر. ک. به نوشته هاي داريوش همايون، ماشاالله آجوداني و عباس ميلاني. 
 
[47] – مجله نيويورک تايمز، 14 اوت 2005
[48] – http://en.wikipedia.org/Wiki/List_of _battles_1900_2000 
[49] – مذاکره صدام با سفير وقت آمريکا در عراق. ر.ک. Michael L. Sifry and Christopher Cere, editors The Iraq War Reader, New York 2003
 
[50] – در سال 1975،  سي و پنج کشور که آمريکا و کانادا و شوروي و بيش‌تر کشورهاي اروپايي که کنفرانس امنيت و همکاري اروپا را تشکيل مي‌دادند، در هلسينکي توافقنامه‌اي را امضا کردند. به موجب اين توافق شوروي و کشورهاي کمونيست اروپاي شرقي، تعهد کردند که حقوق ملت خود را به رسميت به شناسند و در مقابل از همکاري‌هاي اقتصادي غرب برخوردار گردند. يک بار ديگر ثابت شد که محدوديت  توسعه اقتصادي جامعه غير باز، محدود کننده خودکامگي رژيم است.
 
[51] – نمونه کلاسيک ديگر، اما در جهت عکس، عدم واکنش استالين در مقابل تجمع نيروهاي آلمان نازي در مرزهاي غربي شوروي است. اين واقعه شايد بزرگ‌ترين اشتباه محاسبه در جنگ دوم جهاني به حساب آيد. 
 
[52] -   Linda Bilmes, New York Times, August 20, 2005 . ارقام هزينه‌هاي بسيار بالاي عمليات نظامي در عراق که پايان آن هنوز در چشم انداز نيست، اين نظريه که حمله به عراق تنها براي دست‌رسي به نفت بود، تا حد زيادي ضعيف مي‌کند. 
 
[53] – Hunter, Shireen T., Modernization, Democracy and Islam, Praeger Publisher, 2005, p.1
[54] – هنگامي که جنگ جهاني اول آغاز شد، در جهان اسلام، تنها سه کشور ايران و افغانستان و عثماني مستعمره نبودند. در ايران وافغانستان نفوذ قدرت‌هاي خارجي بشدت موثر بود.
 
[55] – Gregory Gause III, Can Democracy Stpe Terrorism? Foreign Affairs September/October 2005
[56] – The Clash of Civilizations, Foreign Affairs, Summer of 1993
[57]- Zakaria, Fareed, The Future of Democracy, p. 69 اين ارقام بر پايه مطالعات Adam Prezworski and Fernando Limongi محاسبه شده است.
 
[58] – ر.ک. http://www.mongabay.com/igapo/China.htm
The Price of Freedom, p. 70[59]
[60] – ترکيه از شرکت مستقيم کردها در رهبري عراق، ايران از برقراري دمکراسي در عراق، سوريه، اردن، عربستان و کويت از برقراري دمکراسي و کاسته شدن از سنت عربي عراق هراس دارند. اردن، کويت و به ويژه عربستان از اين که رهبري عراق تا حد زيادي زير نفوذ شيعه‌ها باشند، هراسي مضاعف دارند.
 
[61] – Emmott, Bill, 20:21 Vision, p. 19
[62] – اکونوميست 2 اکتبر 2004
[63] – به خبر کوچکي در باره کشور آفريقايي نيجريه با توليد سرانه فقط 350 دلار در سال 2003 توجه کنيد: «يک مامور سويسي اضهار داشت که سويس 290 ميليون دلار از پول‌هاي چاپيده شده بوسيله ديکتاتور پيشين نيجريه را بازمي‌گرداند. … تاکنون 700 مليون دلار از اين پول‌هاي دزيده شده يافت شده که 200 ميليون دلار آن رجعت داده شده است. تخمين زده مي‌شود که او در دوران حکومت 5 ساله خود، 3 ميليارد دلار را به يغما برده باشد.» نيويورک تايمز 10 سپتامبر 2005.
 
[64] -  Emmott p.173
[65] – Friedman, Benjamin, The Moral Consequences of Economic Growth, New York, 2005, pp. 346-368
[66] – نيويورک تايمز، 13 اوت 2005
[67] – مجله اکونوميست، 5 مارس 2005
[68] – همان
[69] – اکونوميست 2 نوامبر 2004. ارقام داده شده در اين پراگراف از همين منبع مي‌باشد.
[70] – نقل از نيويورک تايمز 12 اوت 2005
[71] – نقل از نيويورک تايمز 24 ژوئن 2005
[72]-  Wolf, Martin, Why Globalization Works, New Haven 2004, p. 14
[73] – Human Development Report 2005, United Nations, New York pp. 115-116
[74] – Human Development Report 2005, United Nations, New York   بسياري از آمار و نقل قول‌هاي اين بخش از نوشته، بر مبناي اين گزارش سازمان ملل تهيه شده است.
 
[75] – Wolf, p. 127
[76] – برخي از بنگاه‌هاي اقتصادي کشورهاي در حال توسعه به سرعت موقعيت خود را در سطح جهان تثبيت مي‌کنند. نيويورک تايمز در 10 مارس 2005 خبر مي‌دهد که «ارزش کل سهام شرکت سامسونگ [کره جنوبي] که در آغاز سال 2001 کمي بيش از يک چهارم ارزش کل سهام شرکت سوني [ژاپن] بود، اکنون به طور تقريب دو برابر آن شرکت است.»
 
[77] – نيويورک تايمز سوم اوت 2005
[78] – براي تعريف اين امر به بانک جهاني Balance of Payment Manual (1993) مراجعه کنيد. بانک جهاني به اختصار سرمايه‌گذاري خارجي را «برقراري منافع درازمدت و يا کنترل موثر بر مديريت بنگاهي در کشوري خارج» تعريف مي‌کند 2005 World Development Indicators.
 
[79] – اين بحث شامل سرمايه‌گذاري کوتاه مدت Short Term Capital Flow که در اکثر مواقع در بازار سهام انجام مي‌گيرد نمي‌باشد. بيش‌تر اقتصاد دانان چنين سرمايه‌گذاري را بخاطر ضربه پذيري بازار سهام کشورهاي در حال توسعه، صلاح نمي‌دانند.
 
[80] – همان گزارش ص 344
Bhagwati, Jagdish, In Defense of Globalization, New York 2004, p.124.3 -81
[82] – همان گزارش صفحه 119
[83] – Wolf, p. 145
[84] – Wolf, p. 141
[85] – همان منبع.
[86] – نقل از Friedman, Thomas L. The World is Flat, New York, 2005, pp.114
[87] – وارد اين بحث نمي‌شويم که آيا نفس وجود کارتلي مانند اوپک برخلاف روند جهاني شدن است يا خير؟
[88] – منبع وزارت انرژي آمريکا http:/eia.doe.gov/emeu/cabs/opec.html
[89] – برآورد مي شود، درآمد ارزي ايران در سال 2005 نزديک به 50 ميليارد دلار خواهد بود. اکونوميست 12 نوامبر 2005
[90] – Morese, E and Mayers Jaffe, A, OPEC in Confrontation with Globalization, in Energy & Security, Ibid.
 
[91] – يازده کشور اوپک: الجزيره، اندونزي، ايران، عراق، کويت، ليبي، نيجريه، قطر، عربستان، امارات متحده و ونزوئلا، که تنها آخرين کشور نيمه آزاد مي‌باشد، در سال 2004 نزديک به 30 ميليون بشکه در روز صادر کرده‌اند که با ميانگين قيمت 36,50 دلار در آن سال، روزانه داراي درآمد نزديک به 1,1 ميليارد دلار بودند. با قيمت‌هاي زمان نگارش (تابستان 2005)، سبد قيمت اوپک حدود 50 دلار خواهد شد و درآمد اين کشورها به مرز 1,5 ميليارد دلار در روز نزديک خواهد بود.  
 
[92] – Wolf صفحه 147
[93] – اين بخش تا مقدار زيادي بر محاسبات و تخمين‌هاي داده شده در مقاله زير استفاده شده است: Sieminski, Adam, “World Energy Futures”, in Energy & Security, Kalicki, J.H and Goldwyn D. (editors), Woodrow Wilson Press Center, 2004.
[94] – يزدي، فرهاد، “بايدهاي سياست خارجي ايران”
[95] – بر مبناي برآورد نشريه اکونوميست، جمعيت ايران در سال 2050 کم و بيش 102 ميليون نفر خواهد شد. جمعيت سه کشور شبه قاره هندوستان درآن سال 2 ميليارد نفر بيش از جمعيت ايران خواهد بود (هندوستان 1563، پاکستان 305 و بنگالادش 243 ميليون نفر). روشن است که فشار جمعيت از مرزهاي خاوري ايران بسيار شديد خواهد بود. ماخذ World in Figures, 2006 Edition 
 
[96] – تنها قدرت اقتصاد آمريکا کمابيش صد برابر قدرت اقتصادي ايران است.
[97] – شکست سياست ايران هنگامي روشن مي‌شود که با سياست‌هاي دوران اشغال اين کشور در جنگ جهاني دوم مقايسه شود. ديپلماسي ايران با بهره‌برداري کامل از شرايط جهاني، توانست اشغال ايران در سال 1941 را با قرار داد 1942 تبديل به «اتحاد» با کشورهاي اشغال‌گر بکند. نمونه ديگر بهره‌برداري احمد قوام از شرايط جهاني در جهت منافع ايران در واقعه آذربايجان مي‌باشد.
 
 
 

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit