تلاش نظام برای “اصلاح”

Print This Post چاپ

فرهاد یزدی – هفتم اوت 2015

در حالیکه تندروها در داخل نظام، در مقایسه با هیاهوی پیشین، سکوت پیشه کرده و در لاک دفاعی فرو رفته اند، سردمداران گروه رقیب یا بعبارتی واقع گرایان، به سرکردگی رفسنجانی و رییس جمهور، با جسارت بیش تر و به صورت آشکار دست به افشاگری و برملا کردن اسرار درون نظام می زنند. رفسنجانی از برنامه ی دستگاه های امنیتی با همراهی شورای نگهبان برای انتخاب فرد دیگری به عنوان رئیس جمهور سخن می راند. اشاره او به اندازه کافی روشن است که رهبر نظام خواستار فرد دیگری در این مقام بود. در تفسیر او امکان خیزش ملت از یکسو و عدم آمادگی نیروهای مسلح در مقابله با آن، این برنامه را متوقف کرد. در گفتار دیگری، او از نامزدی خود برای مجلس خبرگان که بیش از شش ماه به انتخابات آن باقی مانده است خبر داد که نشانه اعتماد او به پیروزی در جنگ قدرت در کانون نظام می باشد. جنگ قدرتی که دستکم هشت سال پس از مرگ خمینی آغاز شد. در حال حاظر چنین به نظر می رسد که گروه رفسنجانی – روحانی موفق گردیده که حمایت به اندازه کافی سپاه پاسداران را جلب کرده باشند. این گروه از حمایت خاتمی و سخنگویان جنبش سبز نیز برخوردار هستند. همزمان با تاکید بر نقش رهبر در کش دادن مذاکرات هسته ای که هر روز برای ایران گران تر تمام شد، تلاش شد که تا اندازه زیادی برداشت از جنبه های منفی این توافق را بدوش او بی افکنند. هدر رفتن و چپاول دارایی های ایران در داخل و خارج کشور، تا مقدار زیاد به دستگاه او نسبت داده شد.[1] همزمان، حمله به رئیس جمهور برگزیده پیشین او که در پشتیبانی از وی، رهبر نظام آن مقدار زیاده روی کرد که جای حاشا دیگر باقی نمانده است، هم از نظر مدیریت و هم از نظر فساد، افزایش یافته است. پاره ای از یاران ریس جمهور سابق که هواداری از او، بنا به گفته رهبر نشانه “بصیرت” بود در زندان هستند و احتمال قوی دستگیری فوری مشایی و حتا خود شخص احمدی نژاد وجود دارد.

گروه رفسنجانی – روحانی البته با پشتیبانی سپاه، بدون اتلاف وقت چرخش 180 درجه ای در سیاست عربی منطقه را نیز اعلان کرد. شواهد زیادی در دست است که نشان می دهد، سپاه پاسداران از مدت ها پیش سیاست نظام در منطقه عربی را در دست گرفته بود. تا هنگامی که تندروها ابتکار عمل را در دست داشتند، نظام به ماجراجویی های خود در این منطقه ادامه داد. همراه با قبضه کردن قدرت تصمیم گیری وسیله ی گروه واقع گرا، ما شاهد عقب نشینی سریع از یمن بوده ایم. حتا با فرض منافع حیاتی (که برای ایران در یمن وجود ندارد) در سرزمینی دوردست که اعمال نفوذ موثر ایران در آن با در نظر گرفتن توان کشور، موجود نیست و تنها اتحاد منطقه و جهان برعلیه ایران را تقویت می کند، با واقع بینی متوقف گردید. دیگر از شعارهای توخالی و ارسال ناوگان خبری انتشار نیافته است. همزمان، در جبهه ی سوریه که تا چندی پیش وسیله ی دوقلوهای سخنگوی رهبر در سپاه (سعیدی و طائب) از آن به عنوان خاکریز مقدم دفاعی ایران یاد می شد، تا مقدار زیادی سکوت برقرار شده است. دیگر بشار اسد “تقدس” خود را از دست داده است. بسیاری از مفسران، نشست اخیر تهران با شرکت وزیر خارجه سوریه، نماینده پوتین در امور سوریه و ایران را، جستجو برای یافتن جانشین مناسب اسد، برداشت می کنند.[2] پوتین، پیش از نشست اخیر تهران، با سفیر ترکیه دو ساعت مذاکره کرده است که با وجود شایعات تنش، از مضمون آن آگاهی نداریم. مسایلی که چهار سال جنگ داخلی بوجود آورده را نمی توان بسرعت حل کرد. اما چنین بنظر می رسد که سد اساسی که حفظ اسد در قدرت بود، دیگر نه از نظر ایران و نه از نظر روسیه، ممکن بنظر نمی رسد. تلاش برای یافتن جایگزین مناسب، نخست ایران و روسیه را مجبور می کند که در سوریه گروه میانه رو که دست های آنان به خون آلوده نباشند و از این رو بتواند گفتگو را همزمان در چند جبهه آغاز کند، جستجو کنند. با تشکیل “دولت آشتی ملی” سوریه، ایران و روسیه قادر خواهند بود که به تدریج خواسته های عربستان و ترکیه را در پایان دادن به جنگ خانگی در برنامه بگنجانند. در هر صورت، نظام اسلامی در نهایت “درک” کرده است که ادامه حکومت شیعی در سوریه ای که می شناختیم، دیگر ممکن نیست. برای نظام اسلامی و حتا روسیه، حفظ اسد دیگر در برنامه نیست. آنچه که مورد نظر است، کاستن هرچه بیش تر از زیان و آسیبی که بر وجهه ی جهانی و از آن مهم تر، منطقه ای آنان وارد گشته، می باشد. اگر پوتین تصور می کرد که با دست اندازی در اوکراین بر محبوبیت و از این رو بر توان عمل خود در داخل روسیه افزوده است، سوریه نمایشگر جاه طلبی (برآورد غیر واقعی قدرت بالفعل) او و نقطه سیاهی در محبوبیت پوتین خواهد بود.

تحولات سوریه و پایداری حکومت های محافظه کار عرب، حلقه اصلی زنجیر شیعی مورد نظر نظام اسلامی را از معادله خارج کرد. ماجراجویی در یمن که از روز نخست بختی برای موفقیت آن وجود نداشت، همراه با عقب نشینی در سوریه و ورود آشکار ترکیه به صحنه، محور اتحاد عربستان و اسراییل را حتا مستحکم تر کرد. بلند پروازی های اردوغان در این برهه، در گسترش نفوذ در سوریه و عراق و محکم کردن جای پای خود در روابط آینده با کرده ها، تمرکز یافته است. با وجود جبهه گیریی در برابر اسراییل، این تمرکز سیاسی بیش تر وارد قلمرو نفوذ ایران خواهد شد تا اسراییل و یا عربستان. از این رو، جهت گیری اخیر ترکیه، مورد استقبال آن دو واحد سیاسی خواهد بود.[3] در برابر موج عظیم شکست سیاست های منطقه ای و جهانی (مانند نفوذ و یارگیری در آمریکای لاتین، آفریقا و حتا اروپا) که طراحان اصلی آن دارو دسته رهبر و بخش امنیت سپاه بودند، این گروه قدرت را در میان نیروهای مسلح بناچار از دست داده و توافق هسته ای میسر گردید.

اتحادیه اروپا با اعزام پی در پی هیئت های سیاسی و اقتصادی و اعلان آشکار عزم خود دال بر عادی کردن روابط با ایران، دست دولت آمریکا در رویارویی با جبهه ی هوادار نتن یاهو در داخل کشور را بازتر و جبهه ی واقع گرایان در داخل ایران را، مستحکم کرد. رئیس جمهور در پاسخ مستقیم به سخنان رهبر نظام، عزم حکومت (بدون تردید با حمایت سپاه) در گسترش روابط با جهان را بدون اگر و اما، اعلان کرد. وزارت خارجه (بدون تردید آنهم با حمایت سپاه)، در پیام به کشورهای عربی سخنی از “صدور انقلاب” بر زبان نیاورده و برعکس خواستار مذاکره بر سر مسایل مشترک گردیده است. این نخستین بار است که نظام اسلامی با روگردانی 180 درجه ای از تعلیمات خمینی، منافع دیگران را به رسمیت می شناسد. تمامی این تحولات که در راه منافع درازمدت ایران می باشد، بدون درک و هظم رژیم از شکست هایی که نصیب نظام اسلامی شد، و همیشه نیز پیش بینی می شد، قابل دسترسی نمی شد.

آنچه که تا کنون، دستکم در پهنه سیاست خارجی، روشن گردیده رژیم برای ترمیم برنامه های ایران برانداز در سی و شش سال گذشته، دست به اقدامات اصلاحی زده است. اگر ایران با کودتای خونینی از سوی گروه تندرو روبرو نگردد، که در این مرحله امکان آن ضعیف بنظر می رسد، با حمایتی که نیروهای مسلح از شاخه واقع گرای سرآمدان رژیم تاکنون بعمل آورده اند، باید شاهد تلاش این گروه برای گسترش سیاست های خود در جبهه ی داخلی نیز باشیم. لازمه این عمل، فتح سنگرهای باقی مانده در دستگاه رهبری مانند قوه قضاییه و شورای نگبهان است. یا به سخن دیگر، نظام تلاش خواهد کرد که با حفظ چارچوب رژیم اسلامی و با هدف دراز کردن زندگی آن، اصلاحات مورد نیاز را تا هنوز به طور کامل دیر نشده، انجام دهد. تلاش برای اصلاح از درون امریست که در بسیاری از حکومت های خودکامه انجام گرفته و تازگی ندارد. بسیاری از پژوهش گران به این نتیجه رسیده اند که خطرناک ترین مرحله برای هر رژیم خودکامه و به ویژه با ایدئولوژی تند، دوران تلاش برای اصلاح “خطاهای” گذشته می باشد. زیرا برای نظام دیگر مشروعیتی باقی نمانده که بتواند از آن هزینه کند. پس از توافق هسته ای، نه تنها سطح انتظار در جامعه در تمامی جنبه های خود از اقتصادی تا حقوق بشر گرفته، بسرعت افزایش یافته بلکه در این فرآیند که بیش از ده سال به درازا کشید و امنیت ملی ایران را بارها با خطر جدی روبرو کرد، انگشت اتهام در سوزاندن فرصت ها به سوی بالاترین مقام رژیم یعنی فردی که بر جایگاه امام معصوم تکیه زده، اشاره رفته است. از دید ملت، رژیمی که با استفاده از زور و ایجاد ترس حکومت رانده، تنها هنگامی روی به اصلاحات می آورد که گذیدار زور دیگر برایش موجود نباشد. برای رژیم خودکامه، نفس “اصلاحات”، یعنی عقب گرد از سیاست های پیشین، نشانه ی سستی مادی و اعتماد بنفس روانی می باشد. به سخن دیگر، رژیم نیز شکست را پذیرفته و در انتظار جایگزین بسر می برد. از دید ملت، منشا حقارت ایران و فساد نهادینه شده بی سابقه، به طور کامل بر دوش رژیم افکنده شده است. سرایت چنین برداشتی به آخرین پایگاه های بازمانده رژیم یعنی فاسدترین لایه جامعه و همزمانی آن با بالا رفتن انتظارات ملت که دیگر با اصلاحات ظاهری قانع نمی شوند، سقوط رژیم “اسلامی” که اعتماد بنفس خود را از دست داده است،  را تسریع می کند. تجربه ثابت کرده که رژیم فاسد در نبود جایگزین قابل قبول، می تواند تا مدت ها به زندگی نیمه جان خود ادامه دهد. خوشبختانه با آمادگی ملت، ایران برای جایگزینی رژیم اسلامی با اراده ملی، چنین مشگلی را در پیش رو ندارد. زوال رژیم که از سال ها پیش آغاز شده بود، اکنون انگیزه و شرایط لازم برای شتاب را آماده می بیند.



[1] - با وجودی که شاید افراد سالم از نظر مالی در نظام اسلامی به تعداد انگشتان دست نیز نرسد، با بالارفتن درآمد نفت پس از دوران خاتمی، ابعاد چپاول، دزدی و بی حسابی، نجومی گردید. بالاترین سهم چپاول به پسر رهبر نظام نسبت داده می شود.

[2] - به احتمال زیاد سفر قاسم سلیمانی به مسکو در چند روز گذشته، به این مطلب مربوط می شود.

[3] - اگر در به وجود آمدن گروه واکنشی ضد شیعه یعنی داعش عربستان و ترکیه نیز دست داشتند، امروز شواهد بر مخالفت آن دو حکومت با داعش می کند.

Print This Post چاپ

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

نظرات بسته شده است .