ایران و متحدین طبیعی

Print This Post چاپ

فرهاد یزدی – سیزدهم ماه اوت 2015

هنوز مرکب توافق هسته ای خشک نشده، چهار کشور غربی، آلمان، فرانسه، ایتالیا و ژاپن هیئت بزرگ پایه اقتصادی و سیاسی به ایران اعزام کرده اند. ورود این هیئت ها از یکسو حمایت از اوباما و اخطار یست به مخالفان این پیمان در آمریکا، که مخالفان توافق در کنگره، هرطور که در این مورد تصمیم گیرند، متحدین آن کشور، قصد گسترش فوری روابط سیاسی و اقتصادی با نظام اسلامی را دارند. غرب تحمل جنگ دیگری در خاورمیانه ندارد و با گسترش روابط اقتصادی با هر کشوری در منطقه، احتمال پرهیز از جنگ نیز افزایش می یابد. از سوی دیگر، تمامی قدرت های جهانی در شرق و غرب خواستار زنده کردن سهم خود از بازار ایران هستند. بدون تردید، نظام اسلامی برای حفظ حمایت هرچند نیم بند روسیه، خود را متعهد به قراردهای سود آوری برای آن کشور کرده است. روسیه نیک می داند که تکنولوژی آن کشور در مقایسه با رقبا، سال ها عقب است. آن سرزمین تنها می تواند با حمایت سیاسی و ارسال جنگ افزار (که دولت های غربی در این برهه با رعایت نظر اسراییل و اعراب از این عمل کدورت دارند)، سهم خود را تضمین کند. نظام اسلامی به طور آشکار تا حجم هفتاد میلیارد دلاری داد و ستد با فرانسه، این متحد پر سرو صدای  اسراییل، سخن رانده است. آلمان، ایتالیا و ژاپن با توان سیاسی کم تر، اما سابقه ی بازرگانی گسترده تر، خواستار محکم کردن جای پای خود در این مسابقه هستند. اما باید توجه کرد که دو عامل (1) قیمت پایین نفت و (2) منابع واقعی مالی که در اختیار نظام اسلامی قرار خواهد گرفت (کمابیش 50 میلیارد دلار) و بسیار کوچک تر از برآوردهای پیشین می باشد، مشارکت بنگاه های خارجی در اقتصاد ایران، به احتمال کم تر از برآوردهای اولیه خواهد بود.اما هدف آمریکا یعنی بازیگر تعیین کننده،به جز صنایع نفت که از تکنولوژی بالا ای در این رشته برخوردار است، بیش تر سیاسی است تا اقتصادی.

اشغال نظامی افغانستان و عراق وسیله ی آمریکا، نه تنها سرایت دمکراسی (که یکی از هدف های اولیه اشغال بود به آن سرزمین ها را همراه نیاورد)، بلکه امنیت منطقه و حتا خود غرب را بیش از بیش دچار تلاطم کرد. برخلاف نظر و آرزوی بسیاری در غرب و منطقه (واز آن میان در ایران) که بیش از این تحمل جنایت های صدام و طالبان با الگو های سده های میانی، را نداشتند و از این رو هرگونه جایگزین را مناسب تر می کرد، اشغال آن سرزمین ها نه تنها روا داری مورد نیاز را برقرار نکرد، بلکه خشونت و تندگرایی بشدت رشد گرفت. کشتار، خشونت و ویرانی پس از اشغال، که زایش پدیده داعش را ممکن کرد، سبب روسفیدی “نظم” سابق در خاورمیانه گردید. گرچه “نظم” گذشته نمی توانست دوام آورد، اما بدون تردید مداخله نظامی، سرعت، شدت و تبعات از همپاشی را شدید تر کرد. با افزایش کشتار، اختلافات مذهبی، قومی و زبانی بالاگرفت و خط کشی های گذشته که تا مقدار زیاد بی رنگ شده بودند، دوباره در پهنه ظاهر شدند. در این گیرو دار و تجزیه ی کشورهای بی ریشه، نقش ایران در راستای منافع ملی، بایستی به عنوان لنگر ثبات می بود.[1] اما با ماجراجویی در منطقه و همزمان کش دادن مساله ی هسته ای، به عامل بزرگ بی ثباتی بدل گردید. غرب و به ویژه آمریکا که حفظ وضع موجود  در جهان تا مقدار زیاد بر دوش آن می باشد، تلاش می کند بدون افزایش دخالت نظامی سر و سامانی به بی ثباتی موجود داده و همچنین جبهه ی روسیه و چین که بدنبال کسب امتیاز سیاسی – اقتصادی هستند را، به طور فعال در کاستن از بی ثباتی به همکاری وادارد.

همزمان جهان بسرعت در تکاپوی یافتن و استفاده از منابع جانشین انرژی فسیلی می باشد، تا وابستگی خود را از منطقه بی ثبات خاورمیانه کاسته و هم به محیط زیست خود کمک رسانند. با وجود دست آورد های قابل ملاحظه در قابلیت استفاده از نیروی خورشید، باد، ضایعات و قابلیت ذخیره باطری ها، هنوز تولید انرژی فسیلی ارزان تر و نیاز به سرمایه گذاری کم تر دارد. براثر پیش رفت های تکنولوژی، آمریکا در دو دهه گذشته از بزرگ ترین وارد کننده انرژی در حال بدل شدن به صادر کننده بزرگ می باشد. افزایش سرمایه گذاری و تولید و به ویژه گاز در آمریکا، مقدمات سقوط قیمت فروش نفت و گاز در جهان، البته با همراهی کامل عربستان و متحدین (امارات، کویت و قطر) را فراهم کرد. هدف اتحاد آمریکا و عربستان در پایین آوردن قیمت ها (که در بازارهای جهانی به کمابیش 40 دلار رسیده است)، فشار بر روسیه، ونزوئلا و ایران بود که تا اندازه زیاد موفق گردیدند. ونزوئلا در آستانه بی ثباتی شدید سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است. روبل روسیه 40% سقوط کرده و ایران زیر فشار اقتصادی (همراه با شکست های داخلی و خارجی) مجبور به قبول توافق هسته ای گردید. با وجودی که چین و هندوستان، دو وارد کننده بزرگ انرژی و دیگران از این موقعیت در حالی استفاده بردند که تولید کنندگان انرژی در آمریکا و سایر کشورها، سدها میلیارد دلار و حتا تا مرز 1300 میلیارد دلار نیر برآورد گردیده، زیان دیده اند، اما دست آوردهای سیاسی آن برای آن دو کشور بر زیان می چربند. وابستگی متقابل نظامی، سیاسی و اقتصادی آمریکا و عربستان استوارتر گردید و همراه با اتحاد با اسراییل، وزنه سیاسی عربستان در منطقه، باوجود تهدیدهای زیاد و به ویژه از جانب داعش، در چند دهه گذشته به این سنگینی نبوده است.

آمریکا، با تکیه بر منابع داخلی انرژی و اتحاد با اعراب نفت خیز منطقه، در ایران انگیزه اقتصادی کم تری در مقایسه با دیگر کشورهای غربی و روسیه و چین دارد. آمریکا برپایه ی ایدئولوژی داخلی و منافع ملی، به دنبال استواری حکومت اراده ملی در ایران است که همزمان مخالفتی با منافع کشورهای هم پیمان خود ندارد و مورد پشتیبانی آنان نیز می باشد.

پس از اشغال افغانستان و عراق و بیش از سیزده سال درگیری نظامی که برای آن کشور هزینه ی مالی، جانی و روانی سنگینی بهمراه آورد و بزرگ ترین کسری بودجه و بدهی خارجی را برای سرزمینی که سال ها ارایه دهنده وام به خارج بود را سبب شد، مردم آمریکا دیگر حاظر به مداخله تمام عیار در جنگ های غیر متعارف نیستند.[2] با وجود این هزینه ی سنگین، جهان امن تر و یا با ثبات تر نگردید. با هر دید که نگاه کنیم، یعنی این جنگ ها را اختیاری و یا اجباری و یا حتا اخلاقی بحساب آوریم، نتیجه ی مورد انتظار نه تنها حاصل نشد، بلکه آن کشور امروز خود را حتا دورتر از هدف های نخستین خود در پیش از اشغال می بیند. بدون تردید، هدف حمله به افغانستان و عراق تنها به انتقام گیری از واقعه سپتامبر 11 سال 2011 محدود نمی شود. امن کردن جهان و تثبیت وضع موجود در صدر این هدف ها قرار داشت. بازهم بدون تردید اگر عراق منابع نفتی قابل ملاحظه ای نداشت و اگر سابقه ی حمله ی نظامی به دو سرزمین نفت خیز ایران و کویت را در کارنامه خود نمی داشت، از حمله نظامی آمریکا بدور می ماند. بخشی از هدف تثبیت امنیت در این بخش از جهان، استواری مردم سالاری بود (وهست) که بالاترین تضمین در برابر درگیری نظامیست.[3] غرب در این برنامه بشدت شکست خورد. در سرزمین های  تکه و پاره شده عربی و همچنین افغانستان، دیگر غرب بدنبال هدف به دست نیافتنی گسترش دمکراسی نیست. بلکه هدف بسیار کوچک تر مبارزه با گسترش تندگرایی مذهبی و آنهم تنها از نظر نظامی، اولویت پیدا کرده است.

در پهنه ی چند هزار کیلومتری، از مرز هندوستان تا کرانه ی اتلانتیک، تاریکی و جهل برآن سایه گسترده است. ایران تنها نقطه ایست که دمکراسی لیبرالی نسبی، امکان موفقیت دارد.[4] عامل ملت، فرهنگ پایدار با ارزش های همسو با غرب، شکست “نظام اسلامی” و آزمایش حکومت دینی، آمادگی سیاسی – روانی اجتماع را به مرحله ی پذیرش اراده ملی رسانده است. بر اهمیت نقش ایران در منطقه که وزنه ی آن در حفظ امنیت نفتی خلاصه می شد، امروز بعنوان پایگاهی که استعداد استواری دمکراسی و گسترش آن به دیگر کشور های منطقه را دارد، باید نگاه کرد. ایران که زیر سلطه حکومت اسلامی به یکی از زشت ترین و منفور ترین دیکتاتوری ها با ارزش های سده های میانی و عامل مهمی در بی ثباتی منطقه بدل شده بود، امروز توان بالقوه دسترسی به تثبیت اراده ملی و بدل شدن به عاملی برای ثبات و پراکش دمکراسی را دیدرس می بیند. این موقعیت ویژه ایست که وزنه ایران را از آنچه که هست بالاتر می برد. تمامی غرب با قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی برتر خود، از تلاش ملت در راه تثبیت اراده ملی پشتیبانی می کند.[5] سفر هییت های غربی به ایران تنها در راه منافع اقتصادی نبود. بیش از هدف های اقتصادی، تاییدی بر تلاش ملت در استواری دمکراسی است. پس از گذر دهه ها، اهمیت استراتژیک ایران در نفت خلاصه نمی شود بلکه در نقشی است که در راه تامین صلح جهانی می تواند بازی کند. یا به سخن دیگر پس از سال ها دشمنی بدون دلیل، شرایط برای گردآوری متحدین طبیعی آماده می گردد.



[1] - ایران با جانبداری عملی گسترده از شیعی های عراق و سوریه، نقش موثری در ایجاد جنگ داخلی و ادامه آن تا تجزیه،  بازی کرده است.

[2] - با وجود سخنان تند جمهوری خواهان، آنان نیز آگاهند که مردم آمریکا اعزام نیروی نظامی بزرگ (به عنوان نمونه پنجاه هزار نفر) را دیگر پذیرا نیستند.

[3] - غرب در برابر فراز خاوردور و به ویژه چین، در پی آن بود که نه تنها منابع نفتی که چین و هند و دیگر سرزمین های خاوردور به آن نیاز بسیار خواهند داشت را در اختیار گیرد، بلکه با برقراری ثبات در منطقه خاورمیانه، توجه کامل نظامی سیاسی خود را متوجه خاوردور بنماید.

[4] - تونس با نزدیکی جغرافیایی با اروپا نیز دارای چنین بختی می باشد. اما جمعیت اندک، از توان اثر گذاری آن سرزمین می کاهد.

[5] - غرب در این جا به مفهوم گسترده تر از حوزه جغرافیایی بکار گرفته می شود. غرب مجموعه ای از کشورهایی با فرهنگ سیاسی مشترک  (دمکراسی) و اقتصادی (بازارهای باز) گفته می شود که تمامی آمریکای شمالی، اروپا باختری و بخش بزرگی از اروپای خاوری، ژاپن، تایوان، کره جنوبی و استرالیا را در بر می گیرد. کشورهای دیگری در درجات پایین تر مانند هندوستان، برزیل و مکزیک که هنوز به سطح توسعه و درآمد بقیه نرسیده اند، در بیش تر مواقع با این جبهه همراه هستند. تولید ناویژه ملی این سرزمین ها بیش از دو سوم تولید ناویژه تمام جهان را تشکیل می دهد.

Print This Post چاپ

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

نظرات بسته شده است .