افزایش احتمال برخورد داخلی

Print This Post چاپ

فرهاد یزدی – بیست و هشتتم ماه مه 2016

گذار مسالمت آمیز از هرحکومت خودکامه به حکومتی که بنسبت با اراده ملی برگزیده شود، جز با یاری بخشی از سرآمدان رژیم، غیر ممکن خواهد بود. بدون چنین همراهی، حکومت خودکامه که چاره ای بجز شکست ندارد، یا وسیله ی کودتای نظامی (جابجایی خودکامه ای وسیله ی خودکامه دیگر) و یا وسیله ی شورش که نهایت آن انقلاب است، پایان می یابد. تمامی گذارهای مسالمت آمیز از نیمه سده بیستم تا کنون با همیاری و همکاری بخش بزرگی از هیئت حاکمه در قدرت انجام پذیر گردیده است. حکومت خودکامه که پیروزی های اقتصادی بدست آورده باشد و یا بتواند با تکیه بر ناسیونالیسم و یا ایدئولوژی، تا مدتی پشتیبانی عامه را حفظ کند، با افزایش شکست ها که نتیجه ی اجتناب ناپذیر حکومت آنان می باشد از یکسو و از سوی دیگر با افزایش توقعات منطقی مردم، مشروعیت خود را از دست خواهد داد. چنین دگردیسی در عصر کنونی با سرعت گیری و تسهیل ارتباطات، ساده تر شکل خواهد گرفت. این الگو هم در مورد خودکامگان سکولار و هم در مورد خودکامگان با ایدئولوژی مذهبی صدق می کند. در مرحله فرود، بتدریج بخشی از هیئت حاکمه به این نتیجه می رسند که رژیم حاکم دیگر نه ظرفیت بازپس گیری مشروعیت خود را داراست و نه می تواند، بخاطر انباشت اشتباهات خود، اقرار تا چه رسد جبران کند. از این رو، گروهی مبلغ آرامش و رسیدن تفاهم با ملت که در این مرحله، با اکثریت بزرگ مخالف ادامه حکومت و رژیم می باشند، روبرو می گردند. رژیم خود کامه از ابتدای رسیدن به قدرت، برای خفه کردن هر ندای مخالف، ادامه بقای خود را بر دوش نهادهای امنیتی و نظامی می نهد. از این رو، برای گذار مسالمت آمیز از رژیم خودکامه، مهم ترین بخشی که باید ناکارایی رژیم را درک نماید و همزمان بخاطر نقشی که ایفا نموده، مسئولیت خود را بدرستی در برابر ملت تشخیص دهد، نهادهای نظامی و امنیتی می باشند. از شیلی گرفته تا لهستان و در سال های اخیر، میانمار و در آینده کوبا و ونزوئلا، مسیر نمی تواند متفاوت باشد. این مهم بایستی پیش از آنکه ملت بردباری خود را از دست دهد، به طور موثر شکل گیرد. همزمان، رژیم خودکامه اجازه رشد احزاب و یا به طور کلی اپوزیسیون دارای تشکیلات، در داخل را نداده است. از این رو اپوریسیون داخلی بدون سازماندهی بوده، اما هواداران بسیار دارند. در برخی مواقع اپوزیسیون خارج از کشور با هدف های دمکراتیک و دارای تشکیلات بوجود آمده اند که در تحولات و پس از آن دوره، نقش مهمی ایفا کرده اند. اپوریسیون چه داخلی و چه خارجی، بدون هدف روشن و اعلان شده برقراری دمکراسی، نمی تواند ادعای گذار مسالمت آمیز را یدک کشد.

در مورد ایران، اپوزیسیون خارج از کشور نتوانست شکل گیرد. اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور که ادعای صداقت داشته باشند، محدود به فعالیت های فردی و یا در بهترین حالت، گروه های بسیار کوچک می باشند. اپوزیسیون واقعی و موثر در داخل کشور، ملت است که بموازات افزایش شکست و از دست دادن مشروعیت رژیم همراه با عامل بسیار مهم رشد سیاسی، وزنه خود را تا آنجا بالابرد که بتواند خود را به عنوان تنها گزیدار ممکن و واقعی رژیم اسلامی تثبت کند. در درازای سی و هفت سال مبارزه بر علیه نظام اسلامی که در آغاز و سیله ی گروه های تندرو که همگی با نظام اسلامی هم در تاکتیک و هم در استراتژی همدلی داشتند و تنها حمایت بخش کوچکی از ملت را داشتند، بتدریج وزنه به سود هواداران گذر مسالمت آمیز هرروزه سنگینی کرد. پختگی سیاسی ملت ایران و به ویژه نسل جوان، در برگزیدن هدف ها و راه های رسیدن به آن خود را نشان داد. “قهر انقلابی” و خشونت جا گرفته در بطن آن، دیگر جائی در خواست های ملت نداشت. ماندگاری ملت و یکپارچگی سرزمینی، به هدف نخستین بدل گشتند. در این سی و هفت سال با تمام فشارهای تبلیغاتی رژیم، مفهوم ملت و همبستگی که با خود می آورد، بیش تر جا افتاد. در درازای سال های تهدید جدی نظامی خارجی، با کشتار و خشونت های بسیار، توهین و خوار کردن و چپاول، ملت هیچگاه دست به اقدامی آن مقدار تند نزد که حکومت مرکزی ساقط و یکپارچگی سرزمینی به خطر افتد. در تمامی انتخابات از دوران خاتمی گرفته تا سال 88 و آخرین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس با وجودی که حق انتخاب به گزینش های درجه دوم و سوم ملت سقوط کرده بود، با درایت نفرت خود را از گزینش های رژیم ثابت کردند. همه ی منتخبین راه یافته به دومجلس باید از یاد نبرند که برگزیدن آنان نه بخاطر محبوبیت فردی بلکه نفزت از گروه رقیب، ممکن گردید. عامل تعیین کننده در انتخاب آنان، برداشت درست و یا غلط ملت از این امر می باشد که گروه منتخبین از هواداران پیوستن به ملت در هیئت حاکمه تشکیل شده اند.

پس از آخرین انتخابات و شکست بزرگ رژیم، این امید می رفت که خروش ملت به گوش رژیم و تندرو های سپاه، رسیده باشد. شورش و درگیری در خیابان ها، نمی تواند برای تندروها خوشایند باشد به ویژه اگر چند دستگی و برخورد عقاید و منافع در سپاه را در نظر گیریم. بار آینده، شورش ملت حتا بزرگ تر از سال 88 خواهد بود، که می تواند به از همپاشی سپاه و یا برخوردهای سنگین میان جناح های موجود منجر گردد. با افزوده شدن روزانه مخالفان روبه رشد بخاطر مشگلات اقتصادی، به گروه بزرگ مخالفان سیاسی، امکان شورش و کشیده شدن ملت به خیابان افزایش می یابد. همراه با کاسته شدن امکان آشتی ملی که برابر است با نابودی کامل امید به آینده مسالمت آمیز، زمان شورش جلو افتاده و شدت آن را افزایش خواهد داد. تشکیل مجلس خبرگان برهمان رویه گذشته و آن طور که شایع است زیر فشار امنیت سپاه، بی عملی و یا بی قدرتی (تفاوتی ندارد) گروه عملگرا برای برداشتن گام در راه آشتی ملی را ثابت و امکان دست رسی به آن را سخت تر کرد. مساله جانشینی که می توانست گذار مسالمت آمیز از نظام اسلامی را ممکن تر کند و عدم ورود به آن، آسیب بزرگی بر این فرآیند وارد آورد. به سخن دیگر گروه تندرو عزم خود را بر تندروی و پس ندادن حتا بخش کوچکی از حقوق قصب شده به ملت، بدون پرده پوشی اعلان کردند. با شدت گرفتن محدودیت های اجتماعی مانند هجوم به میهمانی ها و تمرکز بر قضیه حجاب و همزمان چشم پوشیدن بر فساد حاکم در تمام نهادهای حکومتی و در ارتباط با حکومت، چه در میان اصول گراها و چه عملگرا، ملت هرروزه توان انعطاف را از دست داده و به سوی تندروی روی خواهند آورد.

دو نیروی ملت و رژیم، اکنون که راه آشتی به مقدار زیاد بسته شده است، به سوی برخوردی که هر روزه اجتناب ناپذیرتر می گردد پیش می روند. ملت راه عقب نشینی ندارد و این رژیم است که باید آمادگی دست برداشتن از امتیارهای قصبی خود را داشته باشد. نگاهی به تحولات سوریه و نقشی که رژیم بازی کرد می تواند راه گشا باشد. شخص رهبر و سپاه پاسداران بدون تردید همیشه راه سرسختی را به اسد اشاره کردند و برخورد داخلی که برسر حکومت اقلیت براکثریت و آزادی خواهی بود و می توانست مسالمت آمیز باشد، را به این سو کشاندند. نتیجه آن را امروز همه می بینیم. مردم سوریه دچار فاجعه ای بزرگ شده اند. تعداد کشته ها، مجروحین بی خانمان و پناهندگان سرسام آور است. همزمان کم تر نقطه ای در جهان را می توان یافت که از جنگ داخلی آن سرزمین آسیب ندیده و در آینده نخواهند دید. این نگاه رهبر و تندروهای گرد آمده بدور او بودند که چنین وضعیتی را در سوریه بوجود آوردند. دلیلی در دست نیست که گروهی که ملت، سرزمین و اخلاق برای آنان معنائی ندارد، در مورد ایران نگاهی متفاوت داشته باشند. هر روز که می گذرد، روشن تر می گردد که این فرقه آمادگی از دست دادن امتیازات قصبی خود را حتا به هزینه ی ویرانی ایران، ندارند. یا باید نیروهای مسلح به طور آشکار پشتیبانی خود را از این فرقه قطع کرده یا برخورد با ملت اجتناب ناپذیر خواهد شد. زیرا از یک سو بردباری ملت محدود است و از سوی دیگر، نزد ملت اعتبار سیاسی گروه عملگرا که می توانستند نقشی در راه آشتی ملی بازی کند براثر ناتوانی و بد شدن وظعیت اقتصادی، رو به سراشیبی است. عایقی که از برخورد می توانست پیش گیری کند، در حال از دست دادن کارآئی خود می باشد.

تمام توجه هیئت حاکمه به سوی رقابت های داخلی متمرکز شده است. در سیاست خارجی، آشفتگی از آنچه که وجود داشت حتا بیش تر شده است. در حالی که به طور رسمی ایران از حکومت مرکزی افغانستان حمایت می کند، تصویر جنازه سوخته شده رهبر طالبان ملا اختر منصور همراه با گذرنامه با روادید معتبر و اسکان خانواده وی در ایران، انتشار می یابد. آیا او با اطلاع و یا بدون اطلاع حکومت افغانستان، مشغول مذاکره با ایران بود. آیا ایران گزارش خروج او را از مرز به اطلاع آمریکا رساند و یا حکومت پاکستان با نارضایتی از مذاکره وی با ایران، اطلاعات مورد نیاز را در اختیار آمریکا قرار داد تا سوء قصد امکان پذیر گردد؟ تمامی این مجهولات همزمان می گردد با سفر روسای افغانستان و هند به ایران، برای ایجاد بندر بزرگ تجاری در چابهار بمنظور تغذیه ی کشورهای آسیای میانه. آیا ماموران امنیتی ایران و یا پاکستان برای لغو و یا دستکم به عقب انداختن این طرح بزرگ اقتصادی، در این توطئه دست داشتند؟ در رابطه با عربستان، حکومت از مذاکرات در مساله حج اطلاع می دهد. اگر فاجعه سال گذشته چه با قصد و چه بدون برنامه ریزی، بر عهده عربستان بوده است، آیا این مذاکرات و اصرار برای فرستادن چند ده هزار نفر، نوعی اقرار به گناه نیست؟ آیا این مذاکرات برای کاستن از تنش با عربستان است که در آن صورت این پرسش پیش می آید که متهم کردن آن حکومت متعلق به سده های میانی به اخلال در سیستم رایانه های حکومتی ایران و پرخاش به آنان در نمازهای جمعه، نمی تواند تعبیر به کاستن تنش باشد. در عراق و سوریه چه می گذرد و نقش رژیم چه می باشد؟ پیروزی هایی که فرمانده سپاه قدس در آخرین سخن رانی خود به آن اشاره کرد، کدامین هستند و چرا ملت آن را نمی بیند؟ آیا او را برای ورود به صحنه سیاسی داخلی (زیرا نقش او در درجه نخست نقش سیاسی با بهره برداری از قدرت سخت در منطقه بوده است) صیقل می زنند؟ با این حرکات ضد و نقیض تنها برداشتی که می شود، افزایش سردرگمی و احتمال از همپاشی در تمامی ارکان رژیم می باشد.

برقراری حکومت اراده ملی، راه روشن آینده ملت ایران است. بحث برسر چگونگی دست یابی به آن است. آیا نهادهای حکومتی و از آن میان مسلح، به این درجه از رشد سیاسی و احترام به ملت رسیده اند که راه آشتی را، بدون توجه به سابقه خود برگزینند، یا برخورد و ویرانی را برای حفظ امتیازهای ناشی از چپاول ملت، الویت نخست خود را همچنان حفظ کرده است.

 

 

 

 

Print This Post چاپ

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

نظرات بسته شده است .