آینده اتحاد تاکتیکی نظام اسلامی با روسیه

Print This Post چاپ

فرهاد یزدی – سی ام اوت 2015

هنوز مرکب توافق هسته ای خشک نشده، تحریم ها برداشته نشده و پولی از منابع مالی توقیف شده ایران (که رقم دقیق آن به دلایلی که روشن نیست، هیچگاه وسیله ی نظام اسلامی اعلان نشد) به خزانه ایران نرسیده، که باج خواهی از نظام اسلامی، آغاز شده است. نظام اسلامی، بیش از هر کشور، به روسیه بابت “حمایت” های آن حکومت، مجبور به دادن باج مالی و سیاسی خواهد بود. از نظر اقتصادی، روسیه با سطح تکنولوژی پایین، به جز در تجهیزات نظامی و شاید هم نیروگاه های هسته ای، چیز زیادی نمی تواند ارائه دهد. مذاکره در باره سامانه دفاعی اس 300 و خرید جنگنده های سوخوی آغاز شده است. در این که ایران نیاز به تقویت نیروهای دفاعی خود، به ویژه با در نظر گرفتن خریدهای سرسام آور نظامی اعراب خلیج فارس دارد، بحثی نیست. از سوی دیگر، بدون تغییر بنیادی در ساختار سیاسی کشور، جنگ افزار پیشرفته قابل دسترسی ایران نخواهد بود. نوعی اجبار خرید از روسیه وجود دارد که فروشنده را قادر به تعیین قیمت می نماید.

روسیه که در موقعیت مالی خطرناکی قرار دارد و احتمال بالارفتن قیمت نفت، یعنی یگانه عاملی که می تواند به مقدار زیاد و به فوریت از مسایل بکاهد، در دیدرس نیست. حکومت پوتین بر حمایت آلیگارشی به شدت متنفع شده از درآمد باد آورده نفت در دهسال گذشته، بنا شد. همزمان ناسیونالیسم روسیه از فروپاشی امپراتوری شوروی به شدت زخمی شده است. روسیان که بنا به رسم قدیمی از کشور خود به عنوان “امپراتوری” نام می برند و برگسترش سرزمین و تجزیه کشورها خو گرفته بودند، ناگهان با واقعیت نه تنها از دست دادن امپراتوری در اروپای خاوری روبرو شدند بلکه خود سرزمین شوروی نیز به 15 جمهوری مستقل تقسیم شد. همزمان از این قطب بزرگ جهانی تنها زرادخانه سهمگین هسته ای آن و حق وتو در شورای امنیت باقی ماند. قیمت بالای نفت و وابستگی اروپا به گاز روسیه همراه با استفاده سیاسی از آن، بر وزنه روسیه به شدت افزود. در داخل کشور درآمد نفت، سطح زندگی توده را بالاتر برده و پرده موثری بر کاستی ها کشیده بود. پوتین در پناه دوباره جان دادن به ناسیونالیسم زخمی روسیه و ادعای سرکشی در برابر دیگر قدرت ها، بر محبوبیت خود می افزود. با وجودی که حمله به گرجستان، کارآمدی ارتش روسیه را بشدت زیر پرسش قرار داد، اما بازی کردن نقش مهم در اروپای شرقی، خاورمیانه به ویژه سوریه و ایران همراه با بالا بردن بودجه نظامی، برمحبوبیت او در داخل افزود. تا هنگامی که درآمد باد آورده نفت به آن سرزمین سرازیر می شد و سطح زندگی نسلی که کمبودهای دوران کمونیسم را بیاد می آورد، با وجود فساد و خودکامگی، مساله ای تهدید کننده ای در داخل کشور نمی توانست برای او زاده شود. اعتماد بنفس، در مرحله ی خودبزرگ بینی در پوتین روز به روز بیش تر آشکار می شد که به اشغال کریمه و تلاش در راه آسیب به استقلال سرزمینی اوکراین، منجر گردید. همبستگی غرب در برابر تجاوز آشکار روسیه، هرگونه امکان همسازی با اتحادیه اروپا برای نجات اقتصاد عقب مانده روسیه، از میان برداشته شد. ضربه اساسی با سقوط قیمت نفت، بر تاخت و تاز روسیه در پهنه ی جهانی پایان بخشید. برآورد می گردد که روسیه برای موازنه بودجه به قیمت نفت در 100 دلار برای هر بشکه نیاز دارد که در دیدرس نمی باشد.

سقوط بیش از 40% ارزش روبل روسیه در برابر دلار، سرآغازی بر دوره دراز افول اقتصاد روسیه می باشد. سطح پایین تکنولوژی روسی همراه با فساد نهادینه شده، حکومت خودکامه که همگی الگوهای متداول در کشور عقب افتاده با درآمد نفت می باشد، تضمینی است که کالاهای روسی در بازارهای جهانی تا سال های دراز قابل رقابت نخواهند بود و در نتیجه روند سراشیبی اقتصادی ادامه دار خواهد بود. نه تنها سطح زندگی و درآمد توده مردم آسیب خواهد دید، بلکه از بودجه نظامی و فعالیت در دیگر کشورها کاسته خواهد شد. شتاب کاهش محبوبیت حکومت مرکزی، بر کاهش نفوذ روسیه در سطح جهانی پیشی گرفته و تهدید اغتشاش و تظاهرات ناشی از نارضایتی عمومی، آنهم در سرزمین سنتی خشونت، رایج خواهد گردید. حتا یکپارچگی واحد جمهوری روسیه مورد پرسش خواهند بود. بخش اروپایی روسیه، بدون درآمد نفت از سرزمین های یخ زده در شرق، به احتمال راه نجات خود را در نزدیکی با اتحادیه اروپا و آمریکا خواهند دید. خاور روسیه، این سرزمین پهناور با جمعیت تنها 30 میلیون نفر که هرروز براثر مهاجرت از چین و کره، کاراکتر اسلاو خود را از دست رفته می بینند، رابطه با حکومت مرکزی را در مقایسه با محور پکن – سئول، دیگر عملی نخواهند یافت. سرزمین ها قفقاز با سابقه دراز مبارزه با حکومت روسیه، فرصت را مناسب برآورد خواهند کرد.

تصویر ناخوش آیند دراز مدت روسیه در مقایسه با چین رو به فراز و اروپای ثروتمند، که از نزدیک شدن با حتا بخشی از آنچه روسیه می نامیم در راه تضمین صلح، اسقبال خواهد کرد، برای کرملین پوشیده نیست. کرملین مجبور است تا آنجایی که می تواند از مکان های دیگر درآمد کسب کند. شوربختانه برای روسیه، آنان نیز مانند نظام اسلامی توان مانور را از دست داده و گزیدار چندانی برایشان باقی نمانده است. این دو حکومت سوته دل باید تا جایی که می توانند همراه یکدیگر باشند، در حالی که کشش نیرومندی آنان را به سوی قطب های دیگر هدایت می کند. دو قطب بزرگ چین و غرب، هریک امتیازاتی را ارایه می دهند. باختر روسیه و یا قلب اروپایی روسیه از نظر فرهنگی کشش به سوی غرب دارد. در خاور، روسیه می داند که با گسترش نفوذ چین و کره نمی تواند به طور موثر مبارزه کند. از این رو، به احتمال زیاد رابطه با چین و کره را گرم نگاه داشته و به دنبال کسب امتیاز از آنان (و به ویژه مالی) بر خواهد آمد، آنهم در حالی که بجز سرزمین و منابع کانی، چیز دیگری برای ارایه در اختیار ندارد. ایران در حالی که قدرت مالی و سیاسی کم تری از روسیه دارد از نظر فرهنگی و تکنیکی نگاه به سوی غرب دارد.

در هر حال این دو کشور برای مدتی مجبورند که بصورت متحد تاکتیکی با یکدیگر همکاری نمایند. ایران مجبور بخرید جنگ افزار از روسیه می باشد. اما اجباری بخرید نیروگاه های هسته ای با در نظر گرفتن منابع عظیم گاز ارزان، پیدا شدن منابع دیگر انرژی و خطرات و سرمایه گذاری بالا و درازمدت، ندارد و باید در برابر فشار روسیه مقاومت کند. ایران می تواند با سرمایه گذاری کم و کوتاه مدت در تعدادی نیروگاه گازی با ظرفیت پایین از چند کشور، نیازهای کوتاه مدت خود را برآورده نماید. با چنین خریدی ایران اجبار به اسارت در دست کشور درجه دومی که آینده آن نامطمئن است نخواهد داشت.

از نظر سیاسی، همکاری ایران و روسیه محدود به مناطق نزدیک به کشور و حوزه دیرینه ی نفوذ فرهنگی، در منطقه قفقاز و آسیای میانه خواهد بود. با در نظر گرفتن امکان جدی ایجاد رابطه نزدیک با غرب و کشورهای عرب، ایران نیاز کم تری به حمایت سیاسی روسیه در آینده خواهد داشت. این موقعیت ایران را قادر می کند که بتواند در راه زنده کردن حقوق قانونی خود در دریای مازندران دست به تلاش جدی زند. روسیه با آگاهی از این امر تلاش خواهد کرد که هرچه زودتر، قرارداد حقوقی دریای خزر تا هنوز وقت باقی است را به تصویب رساند که ایران باید از آن پرهیز کند. در اران (جمهوری آذربایجان) ایران می تواند با روسیه در راستای کاستن از نفوذ اسراییل در آن سرزمین و ایجاد حکومتی دمکرات تر همکاری کنند. اما بیش ترین همراهی ایران با روسیه در خاورمیانه، کاستن از بحران سوریه است که هیچکدام دیگر بیش از این تاب مقاومت در برابر هزینه های مالی و سیاسی آن را ندارند. برای پایین آوردن تنش در مناطق اسلامی نشین روسیه، کاستن از تنش در خاورمیانه (و افغانستان) لازم است. ایران نیز به چنین تحولی نیاز فوری دارد. ایران شیعی برای مبارزه با داعش سنی مذهب در عراق و به ویژه سوریه، بجز دامن زدن به آتش جنگ مذهبی، مداخله نظامی موثر نمی تواند بکند. نیروی نظامی از کشورهای عرب سنی و به احتمال زیاد با شرکت مصر، در اتحاد با حکومت ائتلافی در سوریه و پشتیبانی قدرت های موثر (ایران، ترکیه، روسیه و غرب) قادر به حل این مشکل خواهد بود. همکاری سیاسی ایران و روسیه باید بر حل این مشکل تمرکز یابد.

ایران هیچگاه نباید در یک جبهه ی ضد غرب با روسیه و شاید هم چین مشارکت کند. ایران سال های دراز و پرتنشی را در این راه که هیچ منطقی در پشت آن پنهان نبود گذراند و دیگر نباید آن را دوباره تجربه کند. سرنوشت سوریه با احتمال زیاد می توانست از آنچه که هست بهتر باشد اگر حکومت آن سرزمین بر قدرت ایران و روسیه بهایی بیش از واقعیت نداده بود.

 

Print This Post چاپ

به اشتراک بگذارید ! Digg it StumbleUpon del.icio.us Google Yahoo! Reddit

نظرات بسته شده است .